اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت توحید افعالی و بطلان غیر

تحلیل فلسفی استناد وجود به جاعل و نقد تکیه بر اسباب

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون استناد حدوث و امکان به جاعل می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های متکلمین و پاسخ‌های صدرالمتألهین به شبهات مربوط به وجوب ذاتی و ازلی آغاز می‌شود. در ادامه، کیفیت تصور وجود بنا بر مبنای اصالت وجود و تفاوت آن با اعتباریت وجود بررسی شده و این نکته تبیین می‌گردد که چگونه وجوب لاحق برای ممکنات، در عین حال که وجوب است، وجوب تعلقی و مستند به عنایت جاعل است. در بخش پایانی، استاد با استناد به آیه شریفه «وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ»، به تفسیر عرفانی و توحیدی این آیه پرداخته و تأکید می‌کنند که تمامی کثرات و اسباب در عالم، در برابر حقیقت حق، باطل و فاقد استقلال هستند. این جلسه با تأکید بر لزوم انقطاع از غیر و تکیه صرف بر ذات اقدس الهی در مسیر سلوک، به پایان می‌رسد.

تبیین حقیقت توحید افعالی و بطلان غیر

5
  • حالا ایشان می‌فرمایند: وقتی در این ظرف، وجود برای این موضوع ثابت شد دیگر در اینجا عدم هم برای او ممتنع می‌شود. حالا ما مسئله را در ناحیۀ عدم فرض می‌کنیم نه در ناحیۀ وجود تااینکه اشکال بخواهد وارد شود؛ از حیثیت امتناع عدم این مسئله را بررسی می‌کنیم و ما می‌گوییم: در ظرف زیدٌ موجودٌ یا الله موجودٌ ـ فرق نمی‌کند بالأخره ما یک قضیۀ مفروضة الوجود باید در اینجا تصور ‌کنیم ـ در اینجا عدم ممتنع هست یا نیست؟ می‌گوییم: بله، عدم ممتنع است وقتی که عدم ممتنع شد پس طرف مقابل عدم چیست در اینجا عدم را به معنای بطلان معنا می‌کنیم چون بطلان یعنی نیستی بطلان یعنی کذب.

  • تنقیح معنای باطل

  • قولٌ باطلٌ یعنی قولی که واقعیت و حقیقت و خارج ندارد. ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ﴾؛1 یعنی هرچه هست خداست! هر چیز دیگر را تصور می‌کنید باطل است و این واقعیت ندارد. صانع در عالم خداست هر صانع دیگری باطل می‌شود! قیّوم در عالم خداست و قیّوم‌های دیگر همه باطل می‌شود! رازق در عالم خداست و رازق‌های دیگر مثل جناب رئیس ـ رازق است، تا امضاء نکند به آدم پول نمی‌دهند! ـ همه باطل می‌شوند! حالا ما آن را نمی‌بینیم و دستمان به امضاء این آقاست خیال می‌کنیم این [آقا] رازق ماست. مالک اوست و مالک‌های دیگر همه باطل است! سلطان اوست و سلاطین دیگر همه باطل است! اصلاً می‌بینید چقدر جای آن عوض می‌شود؟! واقعاً اگر ما به همین آیه فکر کنیم و همین‌طور نخوانیم، همین‌طوری نخوانیم مثل قرآنی که برای مرده‌ها می‌خوانند.

  • معنای آیۀ ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَهَ هُوَ ٱلحَقُّ﴾

  • ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ﴾ راجع به این آیه هرچه فکر کنیم کم است! ﴿وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ﴾ در تمام حیثیات و در تمام اوصافی که پروردگار متصف به آن اوصاف است طرف مقابلش همه باطل است! وجود اختصاص به او دارد و غیر از او همه باطل است! رحمت اختصاص به او دارد غیر از او همه باطل است! موت اختصاص به او دارد غیر از او همه باطل است! سلطنت اختصاص به او دارد! ﴿وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ﴾ همه دیگر باطل است. ما چه چیز را می‌خوانیم؟! دعای ما در این دنیا چیست؟! طلب و خواست ما چیست؟! همت و اتجاه ما چیست؟! مقصد ما چیست؟! همین امور دنیایی است! چشم بستن از سبب و پرداختن به مسببات است. این دیگر در اینجا طلب ماست. خدا را نمی‌بینیم و دنبال مردم می‌رویم. خدا را نمی‌بینیم دنبال چیزهای دیگر می‌رویم. این باطل است. آن علت را فراموش می‌کنیم و آن‌وقت در جزئیات و در کثرات داریم دنبال معلول‌ها می‌رویم می‌چرخیم. خدا در اینجا می‌گوید: بابا بیخود ندوید! ﴿وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ﴾ باطل آن چیزی است که در خارج وجود ندارد و عدم است. حالا ما آمدیم لباس وجود را بر آن عدم پوشانده‌ایم! مدام بزک و آرایشش می‌کنیم، آقا شما چطور هستید، چقدر قشنگ هستید، چقدر خوب هستید، چقدر لطف دارید! فردا می‌بینید این آقا که به آدم لطف داشت چقدر کم لطف شده است؟! چه شد؟! این تابه‌حال لطف داشت و ما اعتماد به لطف او پیدا کرده بودیم! بله، این با ما رفیق است و چه خوب شد یک رفیق هم ما اضافه داریم چه خوب شده است که آمده جزء دستۀ ما و ما قوی شده‌ایم سراغ یکی دیگر برویم! بدبخت بیچاره این خودش نمی‌داند چه کسی او را فرستاده است! همان که فرستاده است فردا او را می‌برد. گفت: «آن که آورد مرا باز برد در وطنم»2 یک روزی می‌آید یک روزی می‌رود!

    1. . سوره حج (22) آیه 62. حریم قدس، ص 22:«این از آنجاست که خداوند حق است و جز او، هر معبودى باطل است.»
    2. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر چهارم، ص 420:
      من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم***آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم