
تبیین ضرورت وجودی ممکنات در فلسفه اسلامی
تحلیل تفاوت وجوب ذاتی و وجوب بالغیر در موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «وجوب وجود» در ممکنات و تفاوت آن با وجوب ذاتیِ واجبالوجود میپردازند. بحث با طرح یک شبهه فلسفی آغاز میشود که آیا ممکنِ موجود در خارج، به دلیل اتصاف به وجود، دارای وجوب ذاتی است و از جاعل بینیاز میشود یا خیر. استاد با تفکیک میان «ضرورت ذاتیه» و «ضرورت به شرط وجود»، توضیح میدهند که وجوبِ ممکنات، وجوب بالغیر است و قوام آن به استمرار فیض و عنایتِ علت مبقیه بستگی دارد. در ادامه، این مبنا در تحلیلِ مرکبات و شبهات مربوط به اجتماع واجبات بررسی شده و روشن میشود که ضرورتِ موجود در ممکنات، همواره مشروط به بقای موضوع و استناد به فاعل است. این جلسه با هدف رفع سوءفهمهای رایج در باب استقلال وجودی ممکنات و تبیین دقیق رابطه فاعل و فعل در نظام هستی ارائه شده است.
تبیین ضرورت وجودی ممکنات در فلسفه اسلامی
12فَیکونُ ما بِإزائهِ وجوباً ذاتیاً لا بِالغیرِ فَیلزمُ کون المُمکنِ المُرکبِ واجباً بِالذاتِ.1
پس مابإزاء این که امتناع عدم باشد وجوب ذاتی میشود و این دیگر وجوب بالغیر نیست. خب نتیجهاش چیست؟ ممکن مرکب واجب بالذات است و وجوب همۀ ماهیات وجوب بالذات است و با باری تعالی دیگر فرقی ندارند و دیگر احتیاج به صانع ندارند و اینها نتایجی است که بر این مسئله بار میشود و نفس حدوث خودش کفایت برای این میکند و دیگر احتیاج به جعل ندارد.
فَیجبُ عَلیهِ أن یَتنبَهَ مِمّا کَررنا الإشارةَ إلیهِ أنَّ الضَّرورةَ هاهُنا لَیسَت مُطلقةً أزلیةً بَل ضَرورةٌ بِشرطِ الذّاتِ فَکَما أنَّ الإنسانَ إنسانٌ بِالضَّرورةِ ما دامَ کونهُ إنساناً.
باید این آقا متوجه بشود که ضرورت در اینجا با ضرورت مطلقۀ منتسب به ذات باری تفاوت میکند بلکه ضرورت به شرط ذات و به شرط موضوع است [همانگونه که انسان به ضرورت انسان است تا زمانی که انسان باشد]. همانطوریکه شما ذاتیات یک شیء را به یک شیء منتسب میکنید در وقتی که فرض این است که آن شیء مورد لحاظ قرار بگیرد نهاینکه تغییر پیدا کند همینطور اگر شما یک وجود را به یک شیء منتسب میکنید تا وقتی این وجود منتسب به شیء است که آن علت مبقیه این شیء را نگه دارد.
فَکذلکَ الإنسانُ الموجودُ موجودٌ بِالضرورةِ ما دامَ کونهُ موجوداً.
در انتساب ذاتیات به شیء، مادامی که انسان است همچنین انسان موجود موجود بالضروره است تا وقتی که موجود است، نه وقتی که معدوم شد و باید در اینجا بهدنبال علت مبقیه بگردیم.
فَهذا بِالحَقیقةِ وجوبٌ بِالغیرِ لِأنَّ الوجوداتِ الإمکانیةَ و اتِّصافَ المُمکناتِ بِها إنَّما یَکونُ بَعدَ تَأثیرِ الفاعلِ إیّاها و مِن هاهُنا وَضحَ أنَّ وجوبَ الوجودِ فی المُرکبِ مِنَ الواجبینِ المَفروضینِ إنَّما هوَ بِالغیرِ لا بِالذاتِ.
[پس این حقیقتاً وجوب بالغیر است زیرا وجودات امکانیه و اتصاف] ممکنات به این وجودات امکانیه بعد از این است که فاعل اثر گذاشته است، نه قبل آن. از اینجا روشن میشود که آن بحثی که قبلاً در شبهۀ ابنکمونه در بحث ترکب از دو واجب گذشت، آن وجوب وجود در مرکب از دو واجبی که فرض بشود در صمدیت حق و در عدم نیاز و غناء ذاتی پروردگار در آنجا وقتی که صحبت این شد که اگر دو واجبِ مفروض بخواهند با همدیگر جمع بشوند این وجوبِ وجود، وجوب بالغیر است و بالذات نیست چون نفس اجتماع از ناحیۀ غیر آمده است. گرچه آن دو جزء، واجب مفروض و بالذات هستند ولی اجتماع آنها مستند به آنها خواهد بود. اجتماع آنها مستند به خود اجتماع نیست چون هردوی اینها متفاوت هستند. الآن این دو چیز در دست من هست. فرض میکنیم هردو واجب بالذات هستند؛ هرکدام از اینها واجب بالذات برای خودشان هستند ولی اجتماع اینها و اینکه بخواهند به این حالت دربیایند این ممکن میشود و این از وجوب بالذات خارج شده است. تا وقتی که همۀ اینها جدا هستند این واجب بالذات میشود و اینهم واجب بالذات میشود ولی اگر این دوتا بخواهند باهم بر سر یک سفره جمع بشوند آنوقت جمع شدنشان ممکن میشود و وجوبش از بالغیر آمده است. حالا میگوییم که وجوبش از خودش آمده است فرق نمیکند ولی بالأخره بحث بر سر اجتماع است. این اجتماع و ترکیب این هیئت، این هیئت چه میشود؟ وجوب ذاتی یا وجوب بالغیر میشود؟ این وجوب بالغیر میشود. این وجوب را از ناحیۀ اجزاء در اینجا آورده است نه از ناحیۀ خودش.
- . همان، ص 226.
