
تبیین ضرورت وجودی ممکنات در فلسفه اسلامی
تحلیل تفاوت وجوب ذاتی و وجوب بالغیر در موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «وجوب وجود» در ممکنات و تفاوت آن با وجوب ذاتیِ واجبالوجود میپردازند. بحث با طرح یک شبهه فلسفی آغاز میشود که آیا ممکنِ موجود در خارج، به دلیل اتصاف به وجود، دارای وجوب ذاتی است و از جاعل بینیاز میشود یا خیر. استاد با تفکیک میان «ضرورت ذاتیه» و «ضرورت به شرط وجود»، توضیح میدهند که وجوبِ ممکنات، وجوب بالغیر است و قوام آن به استمرار فیض و عنایتِ علت مبقیه بستگی دارد. در ادامه، این مبنا در تحلیلِ مرکبات و شبهات مربوط به اجتماع واجبات بررسی شده و روشن میشود که ضرورتِ موجود در ممکنات، همواره مشروط به بقای موضوع و استناد به فاعل است. این جلسه با هدف رفع سوءفهمهای رایج در باب استقلال وجودی ممکنات و تبیین دقیق رابطه فاعل و فعل در نظام هستی ارائه شده است.
تبیین ضرورت وجودی ممکنات در فلسفه اسلامی
11بنابراین وجوب این وجود برای این کتاب تا مادامی است که علت معدمه، این کتاب را معدوم نکند و علت موجده بقاء این کتاب را تضمین کند. اگر علت مبقیه آمد و دست از تضمین خودش برداشت مثل اینکه یک اوراقی هست و از طرف شخص یا مرکز و بانکی الآن به این اوراق اعتبار داده میشود و این اوراق الآن این مقدار ارزش دارد. ارزش این اوراق از تاریخ فلان تا تاریخ فلان خواهد بود. یک ساعت که از آن تاریخ بگذرد دیگر این اوراق با کاغذهای دیگر فرقی ندارد. قبل از این یک ساعت ممکن است که این اوراق میلیونها تومان قیمت داشته باشد. پس تمام ارزشی که الآن بر این اوراق مترتب شده است بهواسطۀ اعتبار معتبر است چون معتبر در اینجا اعتبار کرده است و موضوع را در اینجا باقی گذاشته است. به عدم آن اعتبار، آن موضوع هم ازبین میرود. پس این وجوب اعتبار و ارزش برای این اوراق مادامی است که معتبر بخواهد به اعتبار خودش ادامه بدهد.
وجود در اشیاء هم همینطور است؛ وجوب در این ماهیات ممکنه وجوب محمولی و وجود و ضرورت وجود برای این ماهیات تا مادامی است که آن علت مبقیه دست عنایت خودش را بر سر این ماهیات گسترده است. اگر آن دست را بردارد دیگر زیدی نیست تااینکه وجود را بخواهیم به او نسبت بدهیم یا ندهیم. روی این جهت بین ضرورت ذاتیه و ازلیه که مربوط به پروردگار است و نیاز به علت مبقیه ندارد و مستقیم به ذات است در آنجا تفاوت هست.
وَهمٌ و تَنبیهٌ:
رُبَما تَوهَّمَ مُتوهمٌ أنَّ ذاتَ المُمکنِ المَأخوذِ معَ الوجودِ مُمتنعٌ لَهُ العَدمُ امتناعاً ذاتیاً نَظراً إلَى المَجموعِ لِکونِ اجِتماعِ النَّقیضین مَحالاً لِذاتهِ.
ممکن است اینطور تصور بشود که ذات ممکنی که با وجود اخذ شده است یعنی خود ذات ممکن، نه آن ممکن. ذات ممکن یعنی ذات به شرط وجود و ماهیت به شرط وجود که گفتیم که بالنسبه به وجود و عدم، متساوی الطرفین است این عدم بر او در ظرف وجود امتناع دارد و امتناع بالغیر ندارد بلکه این امتناع، امتناع ذاتی است. چون وجود الآن بر این ممکن احاطه پیدا کرده است و در هرجا که وجود احاطه و استیلاء پیدا کند وجوب را با خودش میآورد. چون طرد عدم میکند. نظراً به مجموعِ ممکن با این وجود، در اینجا قائل به وجوب ذاتی برای اوست چون با فرض وجود برای ممکن اگر احتمال عدم را بدهیم به معنای این است که این ممکن در وقتی که موجود است در همان وقت بتواند عدم بر او صدق بکند و این نیست مگر اجتماع نقیضین. بله، ممکن است آن وجود ازبین برود بعد عدم جایگزین بشود اشکالی ندارد. عدم با آمدن وجود ازبین میرود و دیگر عدمی نیست. در وقتی که وجود، وجود است و با فرض حیثیت وجود، فرض عدم بشود این مثل این است که با فرض سواد، بیاض هم در همان محل ثابت بشود و این اجتماع نقیضین است.
