اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت و ضرورت وجود در فلسفه اسلامی

تحلیل تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم در فلسفه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت در نسبت با وجود و عدم می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که آیا ماهیت در هنگام تحقق خارجی، همچنان استواء طرفین خود را حفظ می‌کند یا خیر. استاد با تفکیک میان «وجوب بالغیر» و «وجوب ذاتی»، توضیح می‌دهند که چگونه ماهیت در عین حال که به واسطه علت موجود می‌شود، همچنان در ذات خود ممکن‌الوجود باقی می‌ماند. در ادامه، تفاوت میان «ماهیت به شرط وجود» و «ماهیتِ موجود» بررسی شده و این نکته تبیین می‌گردد که ضرورتِ وجود، امری است که بر ماهیت عارض می‌شود، نه اینکه ذاتیِ آن باشد. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که هرگونه اتصاف ماهیت به وجود یا عدم، در ظرف تحقق، مستلزم نوعی ضرورت است که از قیدِ وجود یا عدم ناشی می‌شود، در حالی که خودِ ماهیت همچنان در ذات خود، فارغ از این قیود، نسبت به هر دو طرف متساوی است.

ماهیت و ضرورت وجود در فلسفه اسلامی

9
  • و بالجملةِ إذا وَقعَ أحدُ طرفَی الوجودِ و العدمِ لماهیةٍ وقتاً ما فإن نُسِبَ طرفُه الآخرِ إلى الماهیةِ من حیث هی کانَ ممکنَ اللحوقِ لها فی ذلکَ الوقتِ البتةَ.

  • متساوی الطرفین بودن نفس ماهیت نسبت به وجود و عدم

  • وقتی که یکی از دو طرف وجود و عدم برای ماهیت واقع بشود و ماهیت متصف به وجود یا عدم شود، اگر طرف دیگر به ماهیت نسبت داده بشود از نظر خود ماهیت، طرف دیگر ممکن اللحوق برای ماهیت در این وقت است. چرا؟ چون ماهیت متساوی الطرفین است؛ در عین اینکه الآن این ماهیت، وجود است باز قابلیت برای عدم را دارد. این‌طور نیست که قابلیت عدم را نداشته باشد؛ به محض اینکه جاعل نظر خودش را برگرداند وجود این ماهیت تبدیل به عدم می‌شود. یااینکه این ماهیت ماهیت عدم خارجی است و معدوم خارجی است. به محض اینکه الآن عدم برای او ضرورت دارد ولی همین‌که نظر جاعل به این ماهیت تعلق گرفت، این عدم تبدیل به وجود می‌شود. پس این‌طور نیست که مهر بر او خورده باشد! ﴿خَتَمَ ٱللَهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ﴾1 این‌طور نیست که دیگر ختم بر این شده است و دیگری کاری نمی‌توان کرد. نه، این ماهیت در عین اینکه لباس وجود را به‌واسطۀ عنایت فاعل و عنایت جاعل به خود پوشیده است می‌شود مبدل به عدم بشود و در همان مکانی که این ماهیت معدوم است، به‌واسطۀ عنایت جاعل ممکن است این ماهیت متبدل به وجود بشود. پس امکان تساوی الطرفین را همیشه این ماهیت با خود حفظ می‌کند.

  • و إن قیسَ إلى نفسِ ذلکَ الطرف أو إلى الماهیةِ من حیثُ تلبسِها به کان ممتنعاً علیها لا بحسبِ ذات تلکَ الماهیة.

  • فرق ماهیت در حال تلبس و ماهیت به شرط تلبس

  • اگر این‌طرف دیگر را شما مقایسه با همین طرف بکنید، در اینجا امتناع هست! و اگر مقایسه بشود آن طرف دیگر به همین طرفی که الآن عارض بر ماهیت شده یا آن طرف دیگر را شما نسبت به ماهیتی بدهید که آن ماهیت در حالت تلبس است، نه ماهیت به شرط تلبس! یک ماهیت به شرط تلبس داریم که تقیدٌ جزءٌ و قیدٌ خارجی است؛ آن وجودش خارجی است. یک ماهیت با تلبس داریم یعنی ماهیت به شرط نداریم بلکه خود ماهیت و آن وجود و عدم، همه یک کاسه و یک دست شده است. در وقتی که می‌گوییم: زیدٌ موجودٌ اگر شما عدم را به همین وجود نسبت بدهید این در اینجا امتناع است یا این عدم را نسبت به ماهیت موجود بدهید باز در اینجا امتناع است چون بالأخره ماهیت الآن موجود است، الآن این وجود بر او بار شده است. بله، اگر به خود ماهیت معرّای از وجود نسبت بدهید قابل صدق است اما دیگر عدم را در اینجا نمی‌توانید به ماهیت موجوده نسبت بدهید یا نمی‌توانید وجود را به ماهیت معدومه نسبت بدهید. پس اگر آن‌ طرف دیگر را بخواهید به همین وجود نسبت بدهید این اجتماع نقیضین است و محال است و بر این ماهیت ممتنع است. این امتناع به‌خاطر خود ماهیت نیست خود ماهیت قابل جمع با هردو است یعنی قابل اتصاف به هردو است.

    1. . سوره بقره (٢) آیه ٧. معاد شناسی، ج ١٠، ص ٢٦٥:
      «خداوند بر دل‌های آنان و بر گوش آنان مهر زده است، و بر چشم‌های آنان حجاب و پرده‌ای است!»