
ماهیت و ضرورت وجود در فلسفه اسلامی
تحلیل تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم در فلسفه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت در نسبت با وجود و عدم میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا ماهیت در هنگام تحقق خارجی، همچنان استواء طرفین خود را حفظ میکند یا خیر. استاد با تفکیک میان «وجوب بالغیر» و «وجوب ذاتی»، توضیح میدهند که چگونه ماهیت در عین حال که به واسطه علت موجود میشود، همچنان در ذات خود ممکنالوجود باقی میماند. در ادامه، تفاوت میان «ماهیت به شرط وجود» و «ماهیتِ موجود» بررسی شده و این نکته تبیین میگردد که ضرورتِ وجود، امری است که بر ماهیت عارض میشود، نه اینکه ذاتیِ آن باشد. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که هرگونه اتصاف ماهیت به وجود یا عدم، در ظرف تحقق، مستلزم نوعی ضرورت است که از قیدِ وجود یا عدم ناشی میشود، در حالی که خودِ ماهیت همچنان در ذات خود، فارغ از این قیود، نسبت به هر دو طرف متساوی است.
ماهیت و ضرورت وجود در فلسفه اسلامی
8سواءً اقترنَ ذلکَ بالضرورةِ المطلقةِ الأزلیةِ کَقولِنا الله موجودٌ قادرٌ أو بالضرورةِ الذاتیةِ المقیدةِ بِالذاتِ أو الوصفیةِ المقیدةِ بِالوصفِ داخلاً أو خارجاً أو بالإمکانِ الذاتی.
حالا این ضرورت محمولی ما میخواهد ضرورت مطلقۀ ازلیه باشد که آن ضرورتی است که آن ضرورت قائم به ذات موضوع نیست و آن ضرورت برای موضوع ابداً و ازلاً ضرورت دارد مثل اوصاف حق متعال و صفاتی که این صفات را ما به پروردگار و به مبدأ أعلیٰ نسبت میدهیم مثل اللهُ موجودٌ که در اینجا عقد اتحادی است و اللهُ قادرٌ عقد ارتباطی است.
یااینکه این وجوب لاحق ضرورت دارد به ضرورت ذاتیۀ مقیدۀ به دوام ذات، تا وقتی که ذات باقی است این ضرورت به شرط محمول و وجوب محمولی هم برای ذات باقی است. یا ضرورت وصفیۀ مقیدۀ بالوصف مادامی که این وصف برای موصوف باقی است این ضرورت هم برای آن موصوف باقی است. تا مادامی که کتابت برای کاتب باقی است حرکت انامل و حرکت ید هم در آنجا باقی است. حالا این وصف وصف داخل باشد و منبعث از ذات فاعل باشد یااینکه وصف وصف خارج باشد و از خارج موضوع و موصوف ما به این وصف متصف شده است. مثل اینکه فرض کنید یک موصوفی در اینجا لون بیاض به خود بگیرد میگوییم که هذا الموصوف یعنی هذا البیاض ینعکسُ عنه الضوء مادامَ البیاض موجوداً و إذا زالتِ البیاض لا ینعکسُ الضوء؛ انعکاس ضوء متفرع بر وجود بیاض است درحالیکه بیاض وصف داخل نیست و وصف خارج است. از خارج بر این موضوع حمل شده و ممکن است فردا ازبین برود و بهجایش سواد بیاید.
أو بالإمکانِ الذاتی ... یااینکه این وجوب لاحق ضرورت دارد و حملش به امکان ذاتی است و بهواسطۀ امکان ذاتی است که خود ماهیت باشد؛ در تمام این موارد این ضرورت یعنی همین وجود خارجی که ممکن ذاتی است یعنی ماهیتی است که آن وصف امکان ذاتی را دارد از نظر تعلقش به جاعل، این در اینجا متصف به وجوب ذاتی هست یعنی با وجود امکان ذاتی باز وجوب ذاتی را دارد؛ امکان ذاتی را از ناحیۀ ماهیت و وجوب ذاتی را از ناحیۀ وجود دارد.
