
ماهیت و ضرورت وجود در فلسفه اسلامی
تحلیل تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم در فلسفه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت در نسبت با وجود و عدم میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا ماهیت در هنگام تحقق خارجی، همچنان استواء طرفین خود را حفظ میکند یا خیر. استاد با تفکیک میان «وجوب بالغیر» و «وجوب ذاتی»، توضیح میدهند که چگونه ماهیت در عین حال که به واسطه علت موجود میشود، همچنان در ذات خود ممکنالوجود باقی میماند. در ادامه، تفاوت میان «ماهیت به شرط وجود» و «ماهیتِ موجود» بررسی شده و این نکته تبیین میگردد که ضرورتِ وجود، امری است که بر ماهیت عارض میشود، نه اینکه ذاتیِ آن باشد. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که هرگونه اتصاف ماهیت به وجود یا عدم، در ظرف تحقق، مستلزم نوعی ضرورت است که از قیدِ وجود یا عدم ناشی میشود، در حالی که خودِ ماهیت همچنان در ذات خود، فارغ از این قیود، نسبت به هر دو طرف متساوی است.
ماهیت و ضرورت وجود در فلسفه اسلامی
6تساوی و تساوق بین وجود و وجوب
و أما بیانُ الثانی فلأنَّ صدقَ مفهومِ الموجود على حقیقةِ کلِ وجودٍ مِن قبیلِ صدقِ ذاتیاتِ الشیءِ علیه.
صدق مفهوم موجود بر حقیقت هر وجود؛ هر شیئی که در خارج هست مفهوم موجود بر او صدق میکند و از قبیل صدق ذاتیات شیء بر شیء است. چطور اینکه بر یک شیء ذاتیاتش صدق میکند و صدق ذاتیات بر یک شیء ضرورت دارد، صدق حیوان و ناطق بر انسان ضرورت دارد سواء اینکه انسان در خارج باشد یا نباشد چون حیوانیت و ناطقیت ذاتی نوع هست، همینطور ذاتی وجود وجوب است و ما اصلاً به علت و این حرفها کاری نداریم؛ هرجا که وجود هست در آنجا وجوب هست و هرجا که وجوب هست در آنجا وجود هست! تساوی و تساوق بین وجود و وجوب قبلاً هم مطرح شد.
حیثُ إنَّها ضروریةٌ ذاتیةٌ ما دامَت الذاتُ متحققةٌ و لیست نسبةُ الشیءِ إلى نفسِهِ بالإمکانِ بل بِالوجوبِ.
زیرا این ذاتیات شیء ضروریت ذاتیه دارد مادامی که ذات متحقق است. مادامی که ذات، ذات است ذاتیات برای ذات ضرورت دارد و مادامی که انسان، انسان است حیوانیت و ناطقیت برای او ضرورت دارد. اگر انسان تبدیل به شجر شد آنوقت دیگر حیوانیت و ناطقیت ضرورت ندارد و آنگاه جنس و فصل دیگر برای این نوع دوباره ضرورت پیدا میکند.
و لیست نسبةُ الشیءِ نسبت شیء به خودش که دیگر بالإمکان نیست بلکه بالوجوب است؛ زیدٌ، زیدٌ بالوجوب لا زیدٌ بالامکان! اگر بگوییم: زیدٌ، زیدٌ بالإمکان؛ معنایش این است که زید در عین اینکه زید است امکان سلب شیء از خودش را دارد و امکان سلب شیء از خود، مساوی با عدم اوست. پس اجتماع وجود شیء و عدم شیء در زمان واحد لحاظ شده و هو محالٌ پس خود شیء نسبت به خودش ضرورت دارد! حیوانیت و ناطقیت برای انسان ضرورت دارد. زیدیت برای زید ضرورت دارد. شجریت برای شجر ضرورت دارد. هر عنوانی را که شما لحاظ کنید خصوصیات او و ذات او با فرض خود آن شیء باید برای او ضرورت داشته باشد.
