
ماهیت و ضرورت وجود در فلسفه اسلامی
تحلیل تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم در فلسفه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت در نسبت با وجود و عدم میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا ماهیت در هنگام تحقق خارجی، همچنان استواء طرفین خود را حفظ میکند یا خیر. استاد با تفکیک میان «وجوب بالغیر» و «وجوب ذاتی»، توضیح میدهند که چگونه ماهیت در عین حال که به واسطه علت موجود میشود، همچنان در ذات خود ممکنالوجود باقی میماند. در ادامه، تفاوت میان «ماهیت به شرط وجود» و «ماهیتِ موجود» بررسی شده و این نکته تبیین میگردد که ضرورتِ وجود، امری است که بر ماهیت عارض میشود، نه اینکه ذاتیِ آن باشد. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که هرگونه اتصاف ماهیت به وجود یا عدم، در ظرف تحقق، مستلزم نوعی ضرورت است که از قیدِ وجود یا عدم ناشی میشود، در حالی که خودِ ماهیت همچنان در ذات خود، فارغ از این قیود، نسبت به هر دو طرف متساوی است.
ماهیت و ضرورت وجود در فلسفه اسلامی
4و ممّا یَجبُ أن یُعلَمَ أنَّه ... از آن مطالبی که باید روشن بشود این است که همانطوریکه وجوبی که سابق است، آن وجوب سابق برای ممکن به غیر بوده است همچنین وجوب لاحق آن ممکن هم بالغیر است.
و هکذا قیاسُ الامتناعین ... همچنین امتناع بالغیر امتناع سابق و امتناعی که از ناحیۀ عدم برای این ماهیت میآید ـ ماهیتی که در خارج وجود ندارد ـ [است] پس الآن عدم برای آن ضرورت دارد وقتی عدم برای آن ضرورت داشت وجود برای او ممتنع است. یااینکه وجود برای او ضرورت دارد پس عدم برای او ممتنع است! چرا عدم برای او ممتنع است؟! چون در ظرف وجود، عدم نمیگنجد! اگر ماهیت موجود باشد پس حتماً عدم برای او امتناع میشود منتها این امتناعش از ناحیۀ غیر است. چون علتِ موجده آمده است لذا عدم برای او دیگر ممتنع شد. تمام اینها بالغیر میشود در وقتی که موصوف خود را ماهیت قرار بدهیم؛ یعنی این وصف وجوب را بر سر ماهیت ببریم.
و أما إذا أریدَ وجودُه فالأخیران مِنَ الوجوبِ و الامتناعِ ذاتیانِ لَه أما بیانُ الأول فلأنَّ الموصوفَ بِالوجوبِ على التقدیرِ المذکور إنّما هی الماهیةُ بشرطِ الوجود على أن یکونَ الوجودُ خارجاً عنها لا مجموع الماهیة و مفهوم الوجود فالماهیةُ الموجودةُ متقدمةٌ على وجوبِها اللاحق.1
اما اگر منظور ما از آن ممکن، وجود باشد نه ماهیت، آن دوتای اول بالغیر هستند چون مستند به علت هستند ولی این دوتا وجوب و امتناع محمولی دیگر ذاتی میشوند. چرا؟ چون خود وجود در اینجا بذاته قبول وجوب میکند و نیازی به شیء دیگر ندارد. این اخیران ـ وجوب و امتناع لاحق ـ ذاتی برای وجود هستند.
أما بیانُ الأول... اما بیان اوّلی که چرا وجوب امتناع السابق، درصورتیکه برای ماهیت باشد این بالغیر است؛ لاحق بالغیر است اما برای وجود اگر باشد و وجود موصوف به وجوب باشد، آن وجوب برای او ذاتی است؟ آن که وصف وجوب است و متصف به وجوب بر این تقدیر است ماهیت است منتها ماهیت به شرط وجود؛ ماهیتی که وجود بر او عارض شده است، نه ماهیتی که در تقرر خود باقی مانده و لباس وجود و عدم را به خود نگرفته است. ماهیتی که الآن در خارج موجود هست.
- . همان، ص 225.
