
محفوف بودن ممکن به ضرورتهای وجود و عدم
تحلیل ضرورتهای سابق و لاحق در هستیشناسی فلسفی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماهیت ممکنالوجود میپردازند. محور اصلی بحث، اثبات این نکته است که هر موجود ممکنی در نظام هستی، همواره محفوف به دو ضرورت و دو امتناع است که در دو مرحلهی سابق و لاحق بررسی میشوند. استاد با تفکیک میان ضرورتهای ناشی از علت (سابق) و ضرورتهای ناشی از تحققِ خودِ وجود (لاحق)، سیر منطقی این بحث را ترسیم میکنند. در این مسیر، مفاهیمی همچون تساویالطرفین بودن ماهیت، تفاوت ذاتی باب برهان با ذاتی باب ایساغوجی، و معنای طرد عدم توسط وجود تبیین میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که هر ممکنی، چه در ظرف وجود و چه در ظرف عدم، از این ضرورتها گریزی ندارد و خلوّ از آنها بهحسب نفسالأمر محال است؛ چرا که فرضِ خلاف آن، مستلزم جمع بین نقیضین خواهد بود.
محفوف بودن ممکن به ضرورتهای وجود و عدم
10و أما الوجوبُ و الامتناعُ اللاحقان فلأنَّ الوجودَ محمولاً کان أو رابطةً ینافی عدمَه و العدمُ الوجودَ المقابل له.
وجود محمولی باشد یا وجود رابطی باشد. وجود محمولی در هلیّت بسیطه هست و وجود رابطی در هلیّت مرکبه هست؛ در زیدٌ موجودٌ یا زیدٌ قائمٌ. این منافات با عدمش دارد؛ وجود با عدم خودش منافات دارد! عدم عبارت از وجودی است که مقابل برای اوست. یعنی وجود منافات با عدم دارد و عدم هم میشود وجودی که مقابل با اوست یعنی صحبت در آنهم میآید؛ اگر یک شیئی معدوم باشد، وجود ِمقابل با آن عدم برای او منافات دارد.
فإمکانُ العدمِ فی زمانِ الوجودِ و معه یُساوقُ جوازَ الاقترانِ بینَ النقیضین.
این را از خودمان داریم میگوییم که امکان وجود در ظرف عدم مساوی جواز اقتران بین نقیضین است. امکان عدم در زمان وجود و با وجود، مساوی جواز اقتران بین دو نقیضین است.
فَیلزمُ استحالةَ ذلک الإمکانُ و استحالتُه یقتَضی استحالةَ العدمِ المساوقةِ لِوجوبِ مقابلة الذی هو الوجودُ.
وقتی که عدم جواز اقتران بین نقیضین ثابت شد امکان عدم هم منتفی خواهد شد و استحالۀ امکان عدم استحالۀ عدم را اقتضاء میکند؛ عدم محال باشد. استحالۀ عدم مساوی با وجوب مقابلش هست که وجود باشد.
و کذلکَ حکمُ إمکانِ وجودِ الشیءِ حینَ عدمِه فَقَد ثبتَ ما ادَّعیناه.
حکم امکان وجود یک شیء در حین عدم او هم همینطور است. وقتی که شما دیدید یک ماهیتی ماهیت معدومه است، این ماهیت معدومه در ظرف عدم این عدم الآن برای او ضرورت دارد. چون اگر عدم برای او ضرورت نداشت وجود برای او امکان داشت. امکان وجود در ظرف عدم محال است و این موجب جمع عدم با این وجود میشود. امکان وجود در ظرف عدم موجب اقتران بین نقیضین است و چون اقتران بین نقیضین محال است پس جمع عدم با وجود محال میشود پس امکان وجود با عدم محال میشود. امکان وجود که منتفی شد طرف مقابلش که عدم هست برای آن ماهیت ضرورت پیدا میکند. این چیزی است که قبلاً گذشت.
