اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب

تحلیل فلسفی رابطه علیت در عدم و جعل بسیط

14٬086
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت می‌پردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ می‌دهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح می‌دهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزه‌ها، تبیین می‌کنند که چگونه عقل با استفاده از برهان‌های لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار می‌کند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.

تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت می‌پردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ می‌دهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح می‌دهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزه‌ها، تبیین می‌کنند که چگونه عقل با استفاده از برهان‌های لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار می‌کند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب

8
  • مقدار شعور مردم نسبت به ائمه علیهم‌السّلام

  • بیخود مرحوم آقا نمی‌گویند که از بیکاری آقایان است! اینها را دیده‌اند، ما هم دیده‌ایم. خیلی چیزها در اینجا جای صحبت دارد که واقعاً چطور اینها با دین مردم بازی می‌کنند! آقا طرف نماز می‌خواند و ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ می‌گوید، آن‌وقت اینها می‌گویند که نه‌خیر! باید به قصد حکایت بگویی چون ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ از ما به معنای واقعی متمشی نیست! بعد حالا این یکی را رد کردیم حالا به ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ رسیدیم. خطاب «قل» به کیست؟ خطاب به رسول الله است پس به ما چه مربوط است؟ رسول الله است. تازه رسول الله هم نمی‌تواند بگوید: ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾! باید بگوید:﴿هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ چون قل اوّلش بود، بعد که دیگر بعدش نیست! پیغمبر باید چطوری بگوید؟ او هم به قصد حکایت بگوید که چون یک روزی خدا به من گفت: قُل! حالا می‌گویم که قُل قُل!

  • این فقه آقایان ما را به همین‌جا و به پیغمبر هم می‌کشاند و آن را هم زیر سؤال می‌برد! امام زمان هم زیر سؤال می‌رود! به امام زمان هم که قرآن نازل نشده است، به جدش نازل شده است، به امام زمان چه مربوط است؟! او باید فقط احکام را بگوید و به پیغمبر بگوید که اجازه هست که من این را بگویم یا نه؟ واقعاً عقیده‌شان این است، شما حالا می‌خندید! آقا واقعاً این‌قدر شعورشان است. شعور مردم نسبت به ائمه همین مقدار است! اجازه می‌گیرند که خدایا این حکم را به ما بگو! خدا خواست می‌گوید و نخواست نمی‌گوید! یک فرد مثل سایر افراد است، ما بینه و بینَ الناس ... اصلاً هیچ فرقی با سایر نیست. فرمود: «نَزِّلونا عَنِ الرُّبوبیَّةِ و قولوا فینا ما شِئتُم»1 این یک مسئله است! یک مسئله دیگر که ... .

  • مرحوم آخوند در اینجا می‌فرمایند که در مسئلۀ عدم علیت آنچه که در ذهن می‌آید ممکن است در وهلۀ اول نفس ماهیت بدون تصور وجود و بدون تصور عدم بیاید، آن‌وقت ذهن یا حکم بر وجود می‌کند و می‌گوید که ماهیت موجوده یا حکم بر عدم می‌کند می‌گوید که ماهیت معدومه. علیٰ کلا الطرفین در اینجا ذهن است که حکم به وجود بر ماهیت می‌کند و اما آنچه که در خارج است اصلاً قابل حکم کردن نیست؛ ماهیت معدومۀ در خارج لا یُخبر عنه کما أنَّه لا فرقَ بین عدمِ این ماهیت و سایر اعدام و عدم مطلق چون عدم، عدم است دیگر و به‌طورکلی اصلاً خارج که نمی‌تواند ظرف برای حکم باشد؛ ظرف برای حکم، ذهن است. ذهن است که یک موضوع را تصور می‌کند و بعد بر او حکم می‌کند. چطور ممکن است که شما در خارج حکم کنید؟ وجود خارجی که قابل حکم کردن نیست! حکم عبارت از تصدیق است؛ تصدیق بین موضوع و محمول! وعاء این فقط وعاء ذهن است. بنابراین نه وجود خارجی قابل حکم است و نه عدم خارجی قابل حکم است و از آن جایی که لا فرقَ بینَ الأعدام بین عدم مقید و عدم مطلق فرقی نیست. بله، عقل و ذهن با توجه به مضافٌ‌إلیه این عدم، در ذهن شمه‌ و رایحه‌ای از وجود به او می‌دهد که آن هم در ظرف ذهن هست، نه در ظرف خارج. در ظرف ذهن می‌گوید: «عدم زید» که این عدم زید با عدم تفاح با عدم شجر فرق می‌کند لذا برای عدم زید با عدم شجر تفاوت قائل می‌شوند. برای عدم این شجر با عدم شجر دیگر تفاوت قائل می‌شوند بااینکه هردوی اینها عدم هستند و بر این در عالم خارج حساب باز می‌کنند. فرض کنید که او می‌گوید که من می‌خواهم در این حدیقۀ من، عدم شجر تفاح باشد، دیگری می‌گوید که من در حدیقه‌ام می‌خواهم عدم شجر پرتقال باشد. عدم شجر! یعنی این شخص می‌گوید که من از شجر تفاح خوشم نمی‌آید و آن شخص می‌گوید که من از شجر پرتقال خوشم نمی‌آید! روی این «عدم» به‌لحاظ متعلقش حساب باز می‌کنند، به‌لحاظ آن حیثیت تعلیقیه‌ای که دارد. اما در خارج عدم، عدم است. بین عدم شجر تفاح و عدم شجر پرتقال یک گرم هم تفاوت نیست، همان مقدار که روی این حساب بار می‌شود همین مقدار هم بر دیگری حساب بار می‌شود.

    1. . ارشاد القلوب، ج ٢، ص ٤٢٧؛ بحر المعارف، ص ٣٣٩؛ بحار الأنوار، ج ٢٥، ص ٢٧٩، با قدرى اختلاف.
/