
نقد نظریه مجعولیت اتصاف در علیت
بررسی معنای حرفی و جایگاه آن در ارتباط موضوع و محمول
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه مشککین درباره مجعولیت اتصاف در مبحث علیت میپردازند. بحث با تبیین دقیق معنای ربط بین ماهیت و وجود و چگونگی تحقق آن در خارج آغاز میشود تا روشن شود که منظور از اتصاف، یک امر اعتباری و معنای حرفی است. استاد با تکیه بر مبانی اصولی، توضیح میدهند که معنای حرفی، مفهومی استقلالی ندارد و تنها ابزاری برای ارتباط بین مفاهیم مستقل است؛ بنابراین نمیتوان آن را به عنوان یک ماهیت مستقل در نظر گرفت. در ادامه، ایشان با رد تقسیمبندی سهگانه مجعول (ماهیت، وجود و اتصاف) به عنوان تقسیمی حاصر، استدلال میکنند که اگر ذهن با نگاهی استقلالی به معنای حرفی بنگرد، آن معنا از ماهیتِ ربطی خود خارج شده و به یک مفهوم اسمی تبدیل میشود که دیگر کارکرد ارتباطی ندارد. این تحلیل، بطلانِ تلقیِ اتصاف به عنوان یک ماهیت مجعول را آشکار میسازد.
نقد نظریه مجعولیت اتصاف در علیت
6و أما إذا استؤنِفَ الالتفاتُ بِأنْ انفَسَخَتْ عمّا هی علیها من کونِها آلةَ الارتباط و صارَتْ أمراً معقولاً فی نفسِهِ.
اما اگر ذهن نسبت به این معانی ارتباطیه التفات مجددی بهوجود بیاورد و آلیت را از معانی ارتباطیه سلب کند و به این ارتباط معنای استقلالی بدهد، این معنای استقلالی دیگر نمیتواند آن جنبۀ ربطی بین موضوع و محمول را بهوجود بیاورد.
بِأنْ انفَسَخَتْ عمّا ... اگر این معانی ارتباطیه از آن موقعیتی که این معانی ارتباطیه بر آن موقعیت است منفسخ بشود، آن چه موقعیتی است؟! آلت و وسیلۀ ارتباط بودن. اصلاً بین دو امر جدایی و انفساخ پیدا میشود. ببینید چقدر مهم است! این جهت ارتباط خیلی مهم است! اگر این جهت ارتباط نباشد اصلاً بین دو امر انفساخ پیدا میشود. این یک امر معقول فینفسه واقع میشود مستقل و فینفسه معقول است، نه فیغیره.
مبائنَ الذاتِ لِلطرفینِ فَکانَتْ کَسائرِ الماهیاتِ فی أنَّ تعلقَها بِالجاعلِ بما ذا و تأثیرَ الجاعلِ فیها بِحسبِ أیةِ حیثیةٍ تکونُ مِنَ الأمورِ المحتملةِ المذکورةِ الذات.1
مباین الذات با طرفین است یعنی ابتدائیت هم با سیر منافات دارد و هم با بصره منافات دارد یعنی خودش معنای ثالث میشود. میگوید که تا حالا ما را بهحساب نمیآوردید و در شکم بصره و سیر قرار میدادید حالا ما خودمان داریم عرض اندام میکنیم. میگوییم که عیب ندارد تمام ارزش تو به همین بود که مخفی بودی، حالا که معنای مستقل شدی و خودت عَلَم استقلال را بهدست گرفتی و معنای تصوری، الآن دیگر فایده ندارد و هیچ کاری به کارت نداریم. تا وقتی خودت را مخفی میکردی و اثری از آثار وجود در تو نبود، تو را بهحساب میآوردیم سِرتُ منَ البَصرَة إلی الکوفَة میگفتیم و زیدٌ فی الدّار میگفتیم، یا فرض کنید جملات مبتدا و خبر، جملۀ فعلیه و اسمیه درست میکردیم اما همینکه میگوید: نه، شما چرا مرا مخفی کردید؟! چرا مرا بهحساب نمیآورید؟! چرا مرا فقط معنای ربطی میگیرید؟! میگوییم که خیلی خب کاری ندارد، استیناف مجدد، نسبت به شما استیناف نظر بهوجود میآوریم و شما را یک معنای مستقل و جدای از عالم وجود درنظر میگیریم و به شما نگاه میکنیم و وقتی که اینطور شدی دیگر فایده ندارد و نمیتوانی جملات را بههم ربط بدهی. یک معنای مستقل شدی و دیگر کسی هم با شما کاری ندارد.
- . همان، ص 214 و 215.
