
تبیین جعل بسیط و جعل مرکب در فلسفه
تحلیل نسبت میان ماهیت، وجود و اتصاف در علیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق تفاوتهای میان جعل بسیط و جعل مرکب در مباحث فلسفی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج پیرامون علیت آغاز شده و با تبیین این نکته ادامه مییابد که چگونه خلط میان علت و غیرعلت موجب بروز اشتباهات نظری در درک تحقق ماهیت و وجود شده است. استاد با تحلیل دیدگاههای حکما و مشائین، به این پرسش پاسخ میدهند که آیا جعل جاعل به ماهیت تعلق میگیرد یا به وجود و یا به اتصاف این دو به یکدیگر. در ادامه، ضمن نقد توجیهات اعتباری برای جعل، بر ضرورت بازگشت هر امر اعتباری به یک مابإزاء حقیقی و تکوینی تأکید میشود. این جلسه با هدف رفع سوءفهمهای رایج در باب مجعولیت وجود و ماهیت، مسیر روشنی را برای درک دقیقتر رابطه میان اراده الهی و تحقق موجودات در عالم خارج ترسیم میکند.
تبیین جعل بسیط و جعل مرکب در فلسفه
8بله، آن انسان خارجی که ماهیت برای این انسان است، آن انسان خارجی که ظرف تحقق این انسانیت است اگر ما بخواهیم به این انسانیت نگاه کنیم و اگر بخواهیم یک شیئی را در خارج مورد بررسی قرار بدهیم و ماهیتش را بفهمیم باید یک شیء در خارج باشد یا نباشد؟! شما یک چیزی را میخواهید در لابراتوار آزمایش کنید، آیا باید یک چیزی باشد که ببرید آن را آزمایش کنید یا نه؟! خون را میگیرند میبرند آزمایش میکنند و مقدار قند و چربی و اسیداوریک آن را تشخیص میدهند. خونی که هنوز از مریض نگرفتند را که در آزمایشگاه نمیبرند، اول باید خون از مریض گرفت بعد در آزمایشگاه برد. حالا شما خون را از این مریض گرفتید، حالا اجزاء این دم الآن برای این دم ضرورت دارد یا باز امکان دارد؟! این الآن ضرورت دارد و این ضرورت دیگر بالغیر نیست. این ضرورت، ضرورت ذاتی است. هر ذاتیاتی برای ماهیت خودش ضرورت دارد. این منظور ایشان است.
فکونُ نفسِ الإنسان مِن الغیرِ لا یدلُّ على عدمِ کونِ الإنسانِ إنساناً عندَ ارْتِفاعِ الغیرِ و إنَّما یَدُلُّ علیه کونُ کونِ الإنسانِ إنساناً مِنَ الغیرِ.
اینکه خود انسان از غیر است یعنی وجود خارجی و تحقق انسان از غیر است دلالت نمیکند بر عدم بودن انسان، انسان؛ یعنی بر عدم بودنِ انسانیت انسان ـ اگر اینطور میگفتند بهتر بود ـ وقتی که غیر نیست.
این قضیۀ ما دلالت بر عدم کون انسان میکند. اگر این درست بود یعنی وجود انسانیت انسان اگر از غیر بود، عدم انسانیت انسان هم به ارتفاع غیر بود یعنی اگر وجود ذاتیات انسان برای انسان از ناحیۀ علت بود، آنگاه به تلازم بین عکس و خود ثبوت قضیه، عدم ذاتیات انسان برای انسان عدم از ناحیۀ ارتفاع علت بود. درحالیکه اصل قضیۀ ما کاذبه است پس آنچه اصلش کاذب است عکس آنهم کاذبه خواهد بود.
و کذا الکلامُ فی کونِ نفسِ الوجودِ مجعولاً کما اختَرناه إلاَّ أنَّ المتأخرینَ عنِ آخرهم اختاروا مجعولیةَ نفسِ الماهیةِ و سَیَرِدُ علیکَ فی هذا المقام ما بَلغ إلیه قِسطُنا مِن عالمِ المکاشفةِ و معدنِ الأسرار.1
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 214.
