
تحلیل علیت در ماهیت و وجود
بررسی ضرورت بالغیر و ضرورت لاحق در جعل الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی چالشهای نظریه علیت در مسائل ماهیت، وجود و اتصاف میپردازد. بحث با بررسی اشکال مشهور مبنی بر محال بودن تأثیر علیت در ماهیت آغاز میشود؛ اشکالی که معتقد است تأثیر علت در ماهیت، مستلزم سلب شیء از خود و در نتیجه محال است. استاد با تبیین دقیق دیدگاه صدرالمتألهین، میان دو نوع ضرورت تمایز قائل میشود: ضرورت بالغیر که متقدم بر وجود شیء و ناشی از علت است، و ضرورت لاحق که پس از تحقق موضوع و به شرط محمول حاصل میشود. در ادامه، تفاوت جعل بسیط و جعل مرکب تشریح شده و تبیین میشود که چگونه جعل بسیط، ذات و ذاتیات را همزمان محقق میکند. این مباحث در نهایت به تبیین دقیق جایگاه ماهیت مبهمه و نحوه تعلق جعل به وجود و ماهیت میانجامد تا روشن شود که چگونه با تحقق خارجی موضوع، ذاتیات به ضرورت لاحق بر آن حمل میشوند.
تحلیل علیت در ماهیت و وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی چالشهای نظریه علیت در مسائل ماهیت، وجود و اتصاف میپردازد. بحث با بررسی اشکال مشهور مبنی بر محال بودن تأثیر علیت در ماهیت آغاز میشود؛ اشکالی که معتقد است تأثیر علت در ماهیت، مستلزم سلب شیء از خود و در نتیجه محال است. استاد با تبیین دقیق دیدگاه صدرالمتألهین، میان دو نوع ضرورت تمایز قائل میشود: ضرورت بالغیر که متقدم بر وجود شیء و ناشی از علت است، و ضرورت لاحق که پس از تحقق موضوع و به شرط محمول حاصل میشود. در ادامه، تفاوت جعل بسیط و جعل مرکب تشریح شده و تبیین میشود که چگونه جعل بسیط، ذات و ذاتیات را همزمان محقق میکند. این مباحث در نهایت به تبیین دقیق جایگاه ماهیت مبهمه و نحوه تعلق جعل به وجود و ماهیت میانجامد تا روشن شود که چگونه با تحقق خارجی موضوع، ذاتیات به ضرورت لاحق بر آن حمل میشوند.
تحلیل علیت در ماهیت و وجود
7معنای ماهیت مبهمه
بله، ما ماهیتی داریم صرفنظر از وجود خارجی و صرفنظر از وجود ذهنی که آن را ماهیت مبهمه میگویند. آن ماهیت مبهمه است که لنگ در هواست؛ نه در وجود هست و نه در ذهن هست و نه در خارج هست. دوباره ذهن این را بهنحو ابهام تصور میکند یعنی نهاینکه صورت ذهنی به آن بدهد و دلیل بر این مسئله این است که گاهی اوقات انسان مسئلهای را در ذهن بهعنوان مبهم تصور میکند ولی نظر او به وجود ذهنی خودش نیست.
اشتراک معنوی مفاهیم ذهنی و ارتباط بین اذهان
مسئله در اینجا خیلی دقیق میشود! منبابمثال من این مطالب را به شما میگویم و شما این مطالب را میشنوید. اگر قرار باشد که ما وجود ماهیت را یعنی همین مفاهیم را قائم به نفس شخص بدانیم که قائم به وجود ذهنی او است پس چطور شما این مطالب را از حرف من میفهمید؟! شما دیگر نباید بفهمید چون قائم به نفس من است! این تصورات همه قائم به ذهن من است. این مفاهیمی که من الآن این مفاهیم را القاء میکنم و شما سریعاً این کلمات را یکی پس از دیگری در گوشتان میآورید و از گوشتان به ذهنتان میبرید و روی این مطالب فکر میکنید حتی همین حرفهایی که الآن میزنم، این مطالب سلسلهوار اول قائم به نفس من بوده و از نفس من بیرون آمده و بهواسطۀ لسان در سمع شما مستقر شده و در نفس شما قرار گرفته است. آن که مربوط به نفس من است که اختصاص به من دارد و نمیتواند خارج شود.
بنابراین آنچه که الآن شما دارید آن معانی را میفهمید یک معنای مشترکی بین ذهن شما و بین ذهن من است که آن معنا نه قائم به ذهن شماست و نه قائم به ذهن من است چون اگر قائم به ذهن من بود چرا شما فهمیدید؟ این اختصاص به من دارد. الآن این ید، ید من است و جنابعالی هم یک ید دارید. این پا، پای من است و هَلُمَّ جرّا لذا ما به کسی نمیدهیم یعنی مال هر کسی برای خودش است!! آن افکار و آن خصوصیات مثل جود، بخشش، استعداد، حدّت، ذکاء و امثالذلک هر کسی اختصاص به خودش دارد. چطور شد یک معانی بین طرفین تبادل میشود و هردو این مفهوم را تلقی میکنند درحالیکه این مفهوم اگر اختصاص به یکی دون دیگری داشته باشد دیگری نباید آن را تلقی کند.
