
مقام امامت و تفاوت مراتب ولایت تکوینی
تحلیل سعه وجودی ائمه در بقاء و شفاعت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه رفیع امامت و تفاوت مراتب ولایت تکوینی در میان ائمه اطهار علیهمالسّلام میپردازند. بحث با پاسخ به پرسشی پیرامون مراتب ولایت و تفاوت آن با مقام فناء آغاز شده و بر این نکته تأکید میشود که تمایز و ارتفاع درجات هر شخص در مقام بقاء معنا مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای روشن، تفاوت سعه وجودی ائمه و نحوه ظهور صفات جمالیه و جلالیه در هر یک از ایشان را تشریح کرده و به تبیین کیفیت شفاعت و اذن اعمال آن در وجود مقدس سیدالشهداء علیهالسّلام میپردازند. در ادامه، ضمن نقدِ برخی رفتارهای سطحی و توجیهگرانه در مسیر سلوک، بر ضرورت فهم عمیق، حریت در تفکر و پرهیز از تعصبات بیجا تأکید شده و در نهایت، با اشاره به سیره اولیاء الهی در تسلیم محض در برابر حق، مسیر صحیحِ پیروی از مکتب اهلبیت علیهمالسّلام ترسیم میگردد.
مقام امامت و تفاوت مراتب ولایت تکوینی
8خدا شاهد است که من بااینکه شبها تا صبح خوابم نمیبرد از اوضاعی که میدیدم که در شرف تکوین هست! شبها تا صبح خوابم نمیبرد! قضایایی را که میدیدم که میخواهد انجام بشود و مسائلی را که میدیدم تا جایی که دیگر حتی مشکلاتی پیدا کردیم! خلاصه که اگر بخواهد به این وضع باشد شاید زندگی دیگر برای خیلیها غیر مقدور بود! ناراحتی معده پیدا کردیم و اعصابمان خراب شد و چه و چه شد. وقتی که به مشهد میرفتیم و میآمدیم، آنهایی که به استقبال ما میآمدند میگفتند که آقا از همان دور که شما را دیدیم فلان ...! آقا میرفتم و صبح تا شب صبحت میکردم یک جریانی که به نتیجه میرسیدیم فردا صبح که میرفتم میدیدم که انگارنهانگار که اصلاً ملاقاتی شده است! هیچ! اینها چنان ما را خورد میکرد که من احساس میکردم چه وقایعی در شرف تکوین هست! اینها را شوخی نمیکنم آقا اینها را میدیدم! چه مسائلی دارد روی میدهد و چه دستهایی دارد برای رسیدن به مطامع بهکار میافتد! خلاصه سربسته [چیزهایی را گفتهام] اما باز مطالبی که بر من گذشته است را تابهحال باز نکردم! خیال نکنید [همه را گفتهام] این چیزهایی که تابهحال از من شنیدهاید ده درصد قضیه نیست! نود درصد را نگفتم و نخواهم گفت و هیچوقت این را نخواهم گفت که مسئله از چه قرار بود! ده درصد آن اینهایی بود که تابهحال شنیدهاید. داد و بیدادها و فحشهای ما و فلان و این چیزها اما آنچه که بود و از درون داشت ما را داغان میکرد خب این حرفها را به کسی نمیگفتیم و میدیدم این اوضاع هست!
آقا اتفاق میافتاد که ظهر به مشهد میرفتم و شب به طهران برمیگشتم. چند ساعت؟ چهار پنج ساعت [آنجا بودیم] میدیدم اگر این سفر را نروم یک جریانی پیش میآید! خلاصه خیلی اوضاع [سختی] بود. تمام اینها برای چه بود؟! برای یک برنامهای که پدر ما یک مدتی چند سالی آمد و چندتا شاگرد تربیت کرد و رفت. مگر غیر از این است؟! و بعد هم دیدم دارم ازبین میروم و دیگر مأموریت آمد که گفتند که بساز و حرف نزن. شما ببینید یک پیغمبر بیاید 23 سال در میان مردم کفر و شرک را ازبین ببرد، بتها را بشکند، جنگ بکند، نود زخم شمشیر به امیرالمؤمنین در جنگ احد بخورد،1 اسلام تا روم برود و از آنطرف نمیدانم تا کجا برود و بیاید ولایت را تثبیت بکند تمام این مسائل و اوضاع را نگه دارند و آدم اینجا همینطور بماند خب چیست؟! همۀ مردم مثل الاغ و گاو گوساله هستند! واقعاً اگر کسی این درد را احساس بکند آن کیست؟ آن حضرت زهرا سلاماللهعلیها است!
- . تفسیر القمی، ج ١، ص ١١٦؛ آموزه های ولایت، ج 1، ص 74.
