
مقام امامت و تفاوت مراتب ولایت تکوینی
تحلیل سعه وجودی ائمه در بقاء و شفاعت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه رفیع امامت و تفاوت مراتب ولایت تکوینی در میان ائمه اطهار علیهمالسّلام میپردازند. بحث با پاسخ به پرسشی پیرامون مراتب ولایت و تفاوت آن با مقام فناء آغاز شده و بر این نکته تأکید میشود که تمایز و ارتفاع درجات هر شخص در مقام بقاء معنا مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای روشن، تفاوت سعه وجودی ائمه و نحوه ظهور صفات جمالیه و جلالیه در هر یک از ایشان را تشریح کرده و به تبیین کیفیت شفاعت و اذن اعمال آن در وجود مقدس سیدالشهداء علیهالسّلام میپردازند. در ادامه، ضمن نقدِ برخی رفتارهای سطحی و توجیهگرانه در مسیر سلوک، بر ضرورت فهم عمیق، حریت در تفکر و پرهیز از تعصبات بیجا تأکید شده و در نهایت، با اشاره به سیره اولیاء الهی در تسلیم محض در برابر حق، مسیر صحیحِ پیروی از مکتب اهلبیت علیهمالسّلام ترسیم میگردد.
مقام امامت و تفاوت مراتب ولایت تکوینی
7تلمیذ: عاشق قهر و مِهر شما هردوتای آن هستیم و فرق نمیکند.
استاد: بنده؟!
تلمیذ: نه، منظور اولیاء بود!
تلمیذ: آقا بعضی از رفقا به من ایراد میکنند که شما خدمت استاد بیادب هستی. میگویم که چون قضا آید عقل آدم هم میرود. خب چرا همین صاحبخانه عقل را میبرد تا ما بیادبی کنیم؟!
استاد: نه آقا.
تلمیذ: این فرمایشی که در چند جلسۀ قبل سؤال شد که زنانی هستند که به کمال رسیدهاند و اسفار اربعه را طی کردهاند. یک نمونۀ آن حضرت زینب سلاماللهعلیها و مسلّم مادر بزرگواراشان حضرت زهرا سلاماللهعلیها اسفار اربعه را طی کرده بودند. پس چرا در روایت داریم که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به حضرت زهرا فرمودند که علی را به غضب درنیاور والاّ من غضبناک میشوم؟!1 کسی که به مقام ولایت رسیده است اگر به شاکله برگردیم خب هر کسی یک شاکلهای دارد بعد اینجا چطور تهدید میکند؟! و اگر به شاکله برنمیگردیم پس فاطمه به کمال نرسیده است و این تهدید پیغمبر به حضرت زهرا برای چیست؟!
استاد: برگشت تمام اینها به بقاء است و هیچکدام مسئلهای نیست. در آن نحوۀ بقائی که دارند هرکدام از اینها متفاوت هستند و این فقط اختصاص به اینجا ندارد یا فرض کنید در آن موردی که حضرت زهرا به امیرالمؤمنین علیهالسّلام اعتراض کرد: «اشْتَمَلتَ شِملَةَ الجَنینِ، و قَعَدتَ حُجرَةَ الظَّنینِ، نَقَضتَ قادِمَةَ الأجدَل ...»2 این یک مسئلهای است که جای صحبت دارد و این راجع به مسئلۀ بقاء است. حضرت زهرا اصلاً در این عالم بقاء پیدا نکرد! یعنی آن جنبۀ بقاء و استیلاء بر عالم بقاء اصلاً در او محقق نشد که رفت و اصلاً کل سیر حضرت در اینجا و حالتی که داشت یک حالت فناء بود و این فناء همراه با نزول در کثرت بود و همینطور یک حالت رفت و برگشتی بود و اینجاست که آن مسئله به همان لطافت و سعۀ وجودی آن حضرت برمیگردد که آن سعه بهنحوی هست گاهی اوقات که تحمل اسماء جلالیه دیگر خیلی برایش مشکل میشود و در زمان حضرت زهرا اسماء جلالیۀ پروردگار خیلی بر آن حضرت آمد و دیگر تحمل حضرت را تمام کرده بود. امیرالمؤمنین به ملاحظۀ همان سعۀ وجودیاش اینها را تحمل میکرد ولی حضرت زهرا دیگر نمیتوانست تحمل بکند و از آنطرف هم میدید و این احساس را داشت که تغییر بدهد و اوضاع را عوض بکند و میدید که میشود یعنی یک همچنین حالتی داشت و از آنطرف میدید که امام امیرالمؤمنین است و باید از این دریچه باشد لذا آن جنبۀ صلاح را میخواهد از ناحیۀ امیرالمؤمنین إعمال کند اما حضرت میایستاد و چیز نمیکرد، لذا فشار میآورد! مسئله خیلی مسئلۀ مهمی است! خیلی مسئلۀ مهمی است! شما تصور بکنید آقا این قضیه...! چه عرض کنم و چه بگویم؟!
- . الصراط المستقیم، ج ۲، ص 5۷.
- . مناقب آل ابی طالب علیهالسّلام، ج 2، ص 208؛ مطلع انوار، ج 12، ص 388.
