
نقد نظریه بخت و اتفاق در نظام هستی
تحلیل جایگاه علل غایی و مرجحات خفیه در افعال الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه کسانی میپردازند که وقوع حوادث در عالم را ناشی از بخت و اتفاق میدانند. بحث با تبیین اقوال مختلف درباره ترجیح بلامرجح آغاز شده و با نقد این رویکرد ادامه مییابد که جهل انسان به اسباب و علل پنهان، نباید منجر به نفی اولویت و نظام علّی در هستی شود. در ادامه، با اشاره به نمونههایی از تأثیرات اوضاع فلکی و هیئات استعدادی، بر وجود مرجحات خفیه در عالم تأکید میگردد. سپس دیدگاه انباذقلس درباره بخت و اتفاق و توجیهات شیخ اشراق و صدرالمتألهین در این زمینه مورد واکاوی قرار میگیرد. در نهایت، با تبیین دقیق نحوه تعلق جعل الهی به وجود و تفاوت آن با ماهیت، این نتیجه حاصل میشود که در نظام هستی، هیچ امری بدون علت و مرجح رخ نمیدهد و نسبت دادن اتفاق به افعال الهی، ناشی از عدم درک صحیح جایگاه علل غایی است.
نقد نظریه بخت و اتفاق در نظام هستی
9تحقق وجود در خارج ملازم با یک امتیاز
جعلی که از جاعل تعلق میگیرد به وجود تعلق میگیرد یعنی وجود را در خارج به شکل درمیآورد. این وجود به هر شکلی درآمد ما انتزاع ماهیت از این جناب میفرماییم. میگوییم که پس این جناب زید اینجا تشریف دارند و جناب عمرو هم در اینجا هستند! [وقتی] میگوییم که زید هستند یعنی ماهیت هست و ماهیت زید الآن وجود دارد و این امتیازی که ما زید را از جناب عمرو قائل میشویم از کجا آمده است؟! وجودشان که یکی است! این امتیاز از ماهیت آمده است؛ یعنی چون ماهیت موجود شده است ما این امتیاز را ادراک میکنیم! اگر این ماهیت موجود نبود آیا خود وجود هم در خارج متشخص میشد؟! اینکه الآن این لیوان، از این لیوان و از این لیوان و از این لیوان امتیاز دارد بهخاطر لیوانها است. اگر این لیوانها نبودند همۀ آب در این پارچ یا داخل این شیشه بود، پس لیوانها هست که موجب امتیاز است!
اما صحبت ما این است که آیا این امتیاز بدون وجود محقق است؟! نه! هرچه هست برای وجود است! این وجود در خارج هست که هرچه کلاه میخواهید بگذارید روی سر این وجود بگذارید! شما هرچه از تعلقات و احوال میخواهید بار کنید باید روی این وجود بار کنید! چون وجود در خارج تحقق پیدا میکند این تحقق او ملازم با یک امتیازی است؛ یعنی تحقق این در خارج موجب یک امتیاز مختص به خود اوست که آن وجودی که دیگر در خارج تحقق پیدا کرده است امتیاز خاص به خودش را دارد. پس وجود در خارج ممتاز است و امتیاز وجود هم باز داخل در وجود هست نهاینکه ما جدای از وجود، بدون آن وجود خارجیای که ما میگوییم: هذا موجودٌ، حکم وجود را به امری به نام ماهیت بدهیم. این مسئله است!
عدم توانایی خدا در خلق ماهیت!
روی این حساب مرحوم آخوند میفرمایند که ـ کلام ایشان صحیح است ـ جعل اصلاً به وجود تعلق میگیرید و به ماهیت تعلق نمیگیرد! چطور خدا ماهیت را بدون وجود درست کند؟! اصلاً مگر میشود؟! خدا هم نمیتواند! بعضی چیزها هست که خدا هم در آن مانده است! خدا هم نمیتواند بعضی کارها را انجام بدهد! مثلاً او هم بیاید نمیتواند این اوضاع را درست بکند! بعضی از خلایق هستند ـ چندی پیش صحبت شد ـ اصلاً خدا هم در اینها مانده است! [خودش] درست کرده بعد در آن مانده است! حالا نمیدانم عقل کم آورده است یا چیز دیگر بود!! علیٰکلِّحال او در آن مانده است دیگر! خدا هم نمیتواند ماهیت را خلق کند! کاری که خدا میتواند انجام بدهد این است که وجود را شکل بدهد. خب این اشکال ندارد! چون خدا خودش مبدأ وجود است آن وجود بسیط در قالب، وجود منبسط با قوالب مختلف میشود.
