اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نسبت صفات الهی با ذات احدیت

تبیین جایگاه علم، قدرت و حیات در مقام ذات و ظهور

14٬041
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق نسبت میان ذات پروردگار و صفات کمالیه مانند علم، قدرت و حیات می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که اگر ذات الهی بسیط و واحد است، چگونه می‌توان صفات متعددی را به آن نسبت داد بدون آنکه ترکبی در ذات حاصل شود. ایشان با تفکیک میان مقام ذات و مقام ظهور، توضیح می‌دهند که صفات الهی در مرتبه ذات، عینیت با حقیقت وجود دارند، اما در مقام ظهور و بروز، به دلیل اقتضای علیت و فاعلیت، به صورت صفات کلیه متجلی می‌شوند. در ادامه، تفاوت دیدگاه عرفا و فلاسفه در این زمینه بررسی شده و این نکته تبیین می‌گردد که بروز صفات در مقام واحدیت، به معنای محدود شدن ذات نیست، بلکه نشان‌دهنده تنازل وجودی برای تحقق فاعلیت است. در نهایت، ایشان با رفع شبهه پیرامون علم حصولی و حضوری، حقیقت فناء و بقاء را به عنوان مراتب کمالی ادراکِ ذات تبیین می‌کنند.

نسبت صفات الهی با ذات احدیت

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق نسبت میان ذات پروردگار و صفات کمالیه مانند علم، قدرت و حیات می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که اگر ذات الهی بسیط و واحد است، چگونه می‌توان صفات متعددی را به آن نسبت داد بدون آنکه ترکبی در ذات حاصل شود. ایشان با تفکیک میان مقام ذات و مقام ظهور، توضیح می‌دهند که صفات الهی در مرتبه ذات، عینیت با حقیقت وجود دارند، اما در مقام ظهور و بروز، به دلیل اقتضای علیت و فاعلیت، به صورت صفات کلیه متجلی می‌شوند. در ادامه، تفاوت دیدگاه عرفا و فلاسفه در این زمینه بررسی شده و این نکته تبیین می‌گردد که بروز صفات در مقام واحدیت، به معنای محدود شدن ذات نیست، بلکه نشان‌دهنده تنازل وجودی برای تحقق فاعلیت است. در نهایت، ایشان با رفع شبهه پیرامون علم حصولی و حضوری، حقیقت فناء و بقاء را به عنوان مراتب کمالی ادراکِ ذات تبیین می‌کنند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

نسبت صفات الهی با ذات احدیت

13
  • تلمیذ: ما الآن سه اسم را تصور می‌کنیم؛ حی و عالم و قادر. این سه اسم را ما فرض می‌کنیم و سه اسم را از جهت مفهومی متغایر می‌دانیم.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: لازمه‌اش این است که مصادیق متغیر هم داشته باشیم.

  • استاد: درست است.

  • تلمیذ: بعد نکته‌ای که در اینجا هست این است که ما قدرت را به چه نحو تصور می‌کنیم؟! اگر قدرت را به‌نحو اطلاقی و واقعاً اطلاق مدّنظر بگیریم یعنی همان پری را هم در همین احساس می‌کنیم یعنی در نهایت به وجود برمی‌گردیم.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: مثل همین اشیاء در اینجا؛ بحث به اینجا هم می‌تواند بکشد. یعنی ما به حاق همین شیء پی ببریم و به اطلاقش پی ببریم باز به وجود پی بردیم، قدرت هم همین‌طور است که اگر ما به ذات و به آن حاق قضیه پی ببریم عملاً آن‌قدر قدرت زیاد می‌شود که از قدرت خارج می‌شویم. همان بحثی که در توحید علمی و عینی هم هست و خودتان هم چندین بار فرمودید که کلُّ شیءٍ جاوَزَ عن حد نفسه عکس علی ضده ... چون دیگر اصلاً قضیه پر می‌شود.

  • استاد: ببینید اشکال ندارد! ما که نمی‌خواهیم آن قدرتی که در عالم ماده و شهادت و جزئی قائل هستیم، همان قدرت را مستند به ذات بدانیم. ما این را می‌خواهیم بگوییم که آن مفهومی که ما از قدرت داریم ولو به مرتبۀ رقیق و دقیقش، آیا آن مفهوم با علم یکی است یا دوتاست؟

  • تلمیذ: عرض من این است که وقتی ما قدرت را به‌نحو اطلاق محض درنظر می‌گیریم و علم را هم به‌نحو اطلاق محض درنظر می‌گیریم، حیات را هم به‌نحو اطلاق محض درنظر می‌گیریم...

  • استاد: ببینید منظور از اطلاق چیست؟! این همین اشکالی بود که الآن مطرح شد. یک وقتی منظور از اطلاق حد خوردن به‌عنوان سعۀ وجودی است. این اطلاق را ما در علم و حیات و قدرت قبول نداریم، یعنی حد نداریم. یک وقتی بحث سعۀ وجودی نیست بلکه بحث اختلاف ماهوی است یعنی ماهیت علم با ماهیت قدرت دوتاست. شما که الآن علم به ذات خودتان دارید و این علم علم حضوری است، این به معنای این است که ذات شما یک هم‌چنین قدرتی دارد که علم حضوری دارد و اینکه شما علم دارید، گرچه اگر بروید پیدا بکنید نمی‌توانید اسم یک تکه از ذات را قدرت بگذارید و یک تکه را علم بگذارید و یک تکه‌ را حیات بگذارید ولی بالأخره این ذات و نفس شما که این حالت را دارد که علم دارد، آن حالت چیست؟! ما در چیستی این حالت داریم بحث می‌کنیم. اسم این حالت قدرت است. به عبارت دیگر آن حالتی که علم دارد اسمش علم است، به عبارت دیگر آن حالتی که هردو را دارد حیات است. ولی هر سه‌تای اینها باهم فرق می‌کند یعنی یک امر است و آن یک امر به‌خاطر تجردش بسیط است و در این مسئله ما حرف نداریم ولی لازمۀ بسیط بروز و ظهور این سه مسئله است. یعنی وقتی که ما داریم به مسئله نگاه می‌کنیم می‌بینیم قبل از اینکه به پروردگار برسیم یک برداشتی از قدرت داشتیم و همین‌که به خدا رسیدیم برداشتمان عوض شد. ماست تبدیل به چغندر شد. حالا می‌خواهیم چغندر را در ذات پروردگار بکنیم. اینکه نمی‌شود! ماست همیشه ماست است و چغندر هم همیشه چغندر است! من‌باب‌مثال سیب همیشه سیب است و پرتقال هم همیشه پرتقال است. چه این پرتقال در ذات پروردگار برود یا بیرون از ذات پروردگار باشد، این پرتقال تبدیل به سیب نخواهد شد. سیب هم تبدیل به کدو نخواهد شد همۀ اینها برای خودش حکم جدا دارد. اگر این‌طور هست پس ما باید بگوییم که در ذات پروردگار یا اصلاً هیچ چیزی نیست یااینکه یک چیز هست. ﴿إِنۡ هِيَ إِلَّآ أَسۡمَآءٞ سَمَّيۡتُمُوهَآ﴾1 برای چه این‌همه اسم درست کنیم؟! علم و حیات و قدرت درست کنیم؟! اینکه اصلاً چیزی در آن نیست، فقط وجود بحت و بسیط است. فقط ذات است. پس فقط ذات است در مرتبۀ همان ذاتیت ـ نه مرتبۀ بروز و ظهور ـ باید بگوییم که اصلاً وصف صفت ندارد. خب چرا دیگر بگوییم که علم و حیات و قدرت دارد؟! صفت ندارد بسیارخوب قبول می‌کنیم. پس این علم و حیات و قدرت بعد از کجا پیدا شد؟! شما که گفتید ندارد.

    1. . سوره نجم (53) آیه 23. معادشناسی، ج 5، ص 119:
      «اینها أسمائى بوده‌اند که شما بر آن مُسمَّى مى‌نهاده اید!»
/ 260