اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نسبت صفات الهی با ذات احدیت

تبیین جایگاه علم، قدرت و حیات در مقام ذات و ظهور

14٬041
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق نسبت میان ذات پروردگار و صفات کمالیه مانند علم، قدرت و حیات می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که اگر ذات الهی بسیط و واحد است، چگونه می‌توان صفات متعددی را به آن نسبت داد بدون آنکه ترکبی در ذات حاصل شود. ایشان با تفکیک میان مقام ذات و مقام ظهور، توضیح می‌دهند که صفات الهی در مرتبه ذات، عینیت با حقیقت وجود دارند، اما در مقام ظهور و بروز، به دلیل اقتضای علیت و فاعلیت، به صورت صفات کلیه متجلی می‌شوند. در ادامه، تفاوت دیدگاه عرفا و فلاسفه در این زمینه بررسی شده و این نکته تبیین می‌گردد که بروز صفات در مقام واحدیت، به معنای محدود شدن ذات نیست، بلکه نشان‌دهنده تنازل وجودی برای تحقق فاعلیت است. در نهایت، ایشان با رفع شبهه پیرامون علم حصولی و حضوری، حقیقت فناء و بقاء را به عنوان مراتب کمالی ادراکِ ذات تبیین می‌کنند.

نسبت صفات الهی با ذات احدیت

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق نسبت میان ذات پروردگار و صفات کمالیه مانند علم، قدرت و حیات می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که اگر ذات الهی بسیط و واحد است، چگونه می‌توان صفات متعددی را به آن نسبت داد بدون آنکه ترکبی در ذات حاصل شود. ایشان با تفکیک میان مقام ذات و مقام ظهور، توضیح می‌دهند که صفات الهی در مرتبه ذات، عینیت با حقیقت وجود دارند، اما در مقام ظهور و بروز، به دلیل اقتضای علیت و فاعلیت، به صورت صفات کلیه متجلی می‌شوند. در ادامه، تفاوت دیدگاه عرفا و فلاسفه در این زمینه بررسی شده و این نکته تبیین می‌گردد که بروز صفات در مقام واحدیت، به معنای محدود شدن ذات نیست، بلکه نشان‌دهنده تنازل وجودی برای تحقق فاعلیت است. در نهایت، ایشان با رفع شبهه پیرامون علم حصولی و حضوری، حقیقت فناء و بقاء را به عنوان مراتب کمالی ادراکِ ذات تبیین می‌کنند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

نسبت صفات الهی با ذات احدیت

10
  • لهذا می‌گویند که وقتی فانی به بقاء برگردد یک ابهاماتی از فناء را دارد، این برای همین است. ابهام از فناء به‌خاطر این است که لازمۀ آن حقیقت وجود لا لونیت و لا کیفیت و لا کمیت و لا حدیت و لا اطلاقیتِ قیدی و اینهاست. وقتی که در اینجا می‌آید این مدرکاتش در حد و در قید و در لون و در کم و اینها می‌آید. این دو قضیه را چطوری با همدیگر می‌خواهد جمع کند؟ از یک طرف در فناء بوده است و مثل آدم بی‌هوش نبوده است. حتی در آدمی که بی‌هوش است قضیه همین‌طور است. حالا می‌گوییم که مثل آدم بیهوش نبوده که بیفتد و دوباره بلند شود بنشیند. به او بگویند که آقا چه دیدی؟! بگوید که من چیزی نفهمیدم. قضیه در فناء این‌طور نیست. مسئله در فناء مسئلۀ ادراک تام است یعنی بالاترین حد ادراک در فناء وجود دارد الاّ اینکه وقتی برمی‌گردد نمی‌تواند بگوید.

  • منظور از شعر «من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر...»

  • «من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر»،1 یک قضیۀ منطقی است. می‌گوید: من در یک مرتبه‌ای بودم که در آن مرتبه علم یک نحوی است که اگر بخواهم بگویم حد می‌خورد و او نمی‌شود. پس شما نه گوش شنیدنش را دارید و نه من می‌توانم بگویم. چون آن علم لا حدی است و اگر بخواهد در اینجا بیاید حد می‌خورد. پس این او نشد.

  • ثانیاً شما نمی‌توانید بشنوید چون شما هم با حدود سروکار دارید، شما با اطلاق سروکار ندارید. شما سنخیت ندارید تا بیایم از آن به شما بگویم. پس ما این‌طرف و شما آن‌طرف.

  • یک بنده خدایی از دوستان سابق آقا بود و ما در مغازه‌اش رفته بودیم. عینک‌فروشی داشت. بعد گفت که سلام به آقاجانت برسان و بگو: شما در عرش و ما در فرشیم! یک یادی از ما بکنید. ما هم آمدیم به ایشان گفتیم. گفتند: خب به ایشان می‌گفتی که آن کسی که در عرش هست به فرش نمی‌آید آن کسی هم که در فرش هست آنجا نمی‌رود پس ما آنجایم و تو هم در همین‌جا باش! حالا قضیه همین است؛ آن کسی که رفته در آنجا به یک علم ذات رسیده که علم لازمۀ وجود است، نمی‌تواند آن اطلاق را بیاید اینجا بگوید. قدرت و حیات هم همین است. وقتی که در اینجا می‌آید تازه علم حصولی پیدا می‌کند و به یک نحو اجمال از آنجا خبر دارد. پس باز در آنجا علم و حیات و قدرت هم هست.

    1. . روح مجرد، ص ٥٠٧:«آقای حداد دربارۀ یکی از مردان خدا (شمس تبریزی) فرمودند: او در تمام مدت عمرش فقط یک شعر گفته است، و آن اینکه:
      من گُنگِ خواب دیده و عالم تمام کَر***من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
/ 0