
لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت
نسبت علت و معلول و لوازم ذات در مراتب ظهور
ادراک صدور معلول از علت در این جلسه به معنای فهم دقیق نسبت علت و معلول و رفع برداشتهای نادر درباره صادر اول بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که صدور در افعال مادی و مجرد به معنای بروز اثر در ظرف فعل است نه جدایی وجودی معلول از علت. سپس روشن میشود که علم، حیات و قدرت از لوازم ذاتاند و قابل انفکاک از حقیقت وجود نیستند. در ادامه اشکال مربوط به صادر اول و امکان ذاتی تحلیل و پاسخ داده میشود و نشان داده میشود که این بحث مربوط به مرتبه واحدیت و ظهور است نه مقام احدیت. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به رابطه علت و معلول و تفکیک دقیق میان ذات و مراتب ظهور است.
لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت
1درس دویست و سی ام
لزوم ادراک صحیح صدور معلول از ناحیۀ علت (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئلهای که در حول و حوشاش صحبت شد و اشکالاتی که وارد شد بحث صادر اول بود. گرچه مرحوم آخوند این بحث را گسترش داد و بعدی هم تسری دادند اما اشکالی که بر استلزام امکان ذاتی، امتناع ذاتی را دارد، از ناحیۀ آقایان به صادر اول متوجه بود. با این بیان که شکی نیست که صادر اول ممکن بالذات است. اصلاً نفس تسمیۀ به صدور، اقتضاء امکان ذاتی را میکند. صَدرَ عَن الشَیء و صَدرَ عنهُ الشَیء به معنای بروز و ظهور است حالا یا خروج باشد یا به معنای ظهور و بروز باشد و نسبت به فواعل مادی میگوییم که این عمل از او صادر شد و این فعل از او صادر شد.
فرض کنید که من این لیوان را برمیدارم، میگویند که این عمل از من صادر شد. یااینکه حرکت میکنم و راه میروم، میگویند: صدرَ عنهُ المَشی با اینکه تغییر خارجی و یک امری در خارج متحقق نشده بلکه در وضع فاعل تغییر پیدا شده است! فرض کنید که قدم از یک نقطه به نقطۀ دیگر برداشته میشود اما در عالم خارج چیزی محقق نمیشود [ولی] باز درعینحال صدور میگویند. یااینکه فرض کنید که اگر انسان یک چیزی را بسازد باز صَدرَ از او صدق میکند مثلاً بنایی را بسازد میگویند: صدَرَ. تمام اینها جنبۀ معلولی دارد مثلاً در بنایی که ساخته میشود آن عملی را که فاعل انجام میدهد بهلحاظ آن عمل صدور میگویند. فرض کنید که آجر، سیمان، گچ و گل در خارج هست، آن چیزهایی که در خارج هست ارتباطی به فاعل ندارد بلکه فاعل همانطوریکه عرض کردم این آجر و سیمان را برمیدارد و در کنار هم قرار میدهد تااینکه تبدیل به یک غرفه و منزل میشود.
پس الآن چه تغییروتحولی در فاعل به وجود آمده است؟ فقط تغییروتحول در وضع بهوجود آمده است یعنی در وهلۀ اول دست فاعل ساکن بود و حالا دست فاعل بالا میآید و بعد آجر را برمیدارد و در اینجا قرار میدهد، میبینید در خارج چیزی انجام نمیگیرد و آن آجر را درست نمیکند بلکه آجری که در خارج هست را از یک نقطه برمیدارد و در جای دیگر میگذارد، بهواسطۀ آن فعلی که فاعل آن را انجام میدهد. یااینکه وقتی نجار شیئی را میسازد، آن چوب در خارج هست و به نجار هم ارتباط ندارد، چکش و میخ و اینها همه در خارج هست و ربطی ندارد، نجار در وضع خودش و در هیئت وضعیۀ خودش تغییر ایجاد میکند؛ چکش را برمیدارد و این برداشتن چکش یعنی دست را حرکت میدهد! میخ را از اینجا برمیدارد یعنی دست خودش را حرکت میدهد، میخ را درست نمیکند! دست را حرکت میدهد. این میخ را از اینجا برمیدارد و در آنجا میگذارد و چکش را روی آن میزند و این تبدیل به یک سریری میشود. این صَدرَ عنهُ الفعل میشود.
