اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت

نسبت علت و معلول و لوازم ذات در مراتب ظهور

14٬052
اسفار

ادراک صدور معلول از علت در این جلسه به معنای فهم دقیق نسبت علت و معلول و رفع برداشت‌های نادر درباره صادر اول بررسی می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح می‌دهد که صدور در افعال مادی و مجرد به معنای بروز اثر در ظرف فعل است نه جدایی وجودی معلول از علت. سپس روشن می‌شود که علم، حیات و قدرت از لوازم ذات‌اند و قابل انفکاک از حقیقت وجود نیستند. در ادامه اشکال مربوط به صادر اول و امکان ذاتی تحلیل و پاسخ داده می‌شود و نشان داده می‌شود که این بحث مربوط به مرتبه واحدیت و ظهور است نه مقام احدیت. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به رابطه علت و معلول و تفکیک دقیق میان ذات و مراتب ظهور است.

لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت

توضیحات:

ادراک صدور معلول از علت در این جلسه به معنای فهم دقیق نسبت علت و معلول و رفع برداشت‌های نادر درباره صادر اول بررسی می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح می‌دهد که صدور در افعال مادی و مجرد به معنای بروز اثر در ظرف فعل است نه جدایی وجودی معلول از علت. سپس روشن می‌شود که علم، حیات و قدرت از لوازم ذات‌اند و قابل انفکاک از حقیقت وجود نیستند. در ادامه اشکال مربوط به صادر اول و امکان ذاتی تحلیل و پاسخ داده می‌شود و نشان داده می‌شود که این بحث مربوط به مرتبه واحدیت و ظهور است نه مقام احدیت. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به رابطه علت و معلول و تفکیک دقیق میان ذات و مراتب ظهور است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت

7
  • علم و حیات و قدرت لازمۀ وجود ذات

  • بنابراین وجود ذات بالضرورة الأزلیه ـ نه بالضرورة الذاتیه بنا بر اصطلاح مرحوم آخوند ـ مستلزم وجود علم و حیات و قدرت است! عدم ذات بالاِمتناع الأزلیه مستوجب عدم علم و حیات و قدرت است. این راجع به این سه اسم در اتصاف پروردگار به عالم و قادر و حی بود. حالا این مطالبی که این آقایان در مورد صادر اول مطرح می‌کنند و دربارۀ اینکه صادر اول که عبارت از آن جنبۀ عالمیت یا جنبۀ قادریت و امثال‌ذلک است و امکان ذاتی مستوجب امتناع ذاتی خواهد شد، آیا روی این حساب می‌توانیم به علم و حیات و قدرت، صادر بگوییم یااینکه در صادر بحث روی مسئلۀ واحدیت می‌رود؟!

  • با این بیانی که عرض شد مسئلۀ صادر گرچه علم و حیات و قدرت سه اسمی است که نشئت گرفتۀ از مرتبۀ ذات است ولی مطلبی که هست این است که ملاصق با ذات و ذاتی ذات است و از ذات جدا نخواهد شد؛ یعنی وقتی که می‌گوییم: پروردگار عالم است این به علم ازلی است و اگر منظور ما از این علم عبارت از کیفیتی است که آن کیفیت حکایت از اطلاع و اشراف ذات بر خود ذات می‌کند آیا تصور انفکاک این علم در آنی از آنات و در مرتبه‌ای از مراتب و مرحله‌ای از مراحل از ذات حیّ قیوم که مقام هُوَ هو ‌باشد ممکن است؟! گرچه ما در تصور مقام هو فقط ذات را مدّنظر قرار می‌دهیم و این سه‌تا را داخل در آن ذات قرار نمی‌دهیم ولی آیا این سه‌تا جدای از آن ذات هست یا جدا نیست؟!

  • از ذات جدا نیست؛ یعنی وقتی که ما این مسئلۀ اطلاقی پروردگار را در ناحیۀ ذات درنظر می‌گیریم که آن ذات هیچ‌گونه جنبۀ محدودیتی ندارد و هیچ‌گونه بروز و ظهوری در آن مرتبه وجود ندارد بلکه آن مرتبه، مرتبۀ محض و محوضت‌ در وجود است، در آنجا خواهی‌نخواهی وقتی که جستجو کنیم، آن جنبۀ علم و قدرت و حیات را در آنجا پیدا می‌کنیم که لازمۀ ذات است گرچه علم و قدرت و حیات سه مفهومی هستند ـ البته آن حیات منافاتی با جنبۀ علم و قدرت ندارد ولی بیشتر بحث روی علم و قدرت می‌رود ـ که مخالف با یکدیگرند و قطعاً این مخالفت باید موجب یک نوع تخالف و افتراق در مصداق هم باشد! اگر در مصداق هیچ‌گونه میزی بین یک شیء و شیء دیگر نباشد پس هردو داخل در مفهوم واحد هستند، حالا چه آنچه که در خارج هست نوع باشد که دارای جنس و فصل است یااینکه عرض باشد یااینکه نفس وجود و از عوارض وجود باشد، بالأخره مفهومی که آن مفهوم از نقطه‌نظر مصداقی با آن مفهوم دیگر تفاوت دارد، مابإزاء این مفهوم در خارج تفاوت می‌کند و همین‌طور این اختلاف دو مفهومی را که این دو مفهوم را مختلف می‌بینیم، این اختلاف موجب این می‌شود که مصداق آنها هم در خارج مختلف باشد والاّ این اختلاف از کجا می‌آید؟! چرا ما به‌جای قدرت، علم نمی‌گوییم؟! ما از فردا به‌جای علم، قدرت می‌گوییم و به‌جای قدرت، علم می‌گوییم و به‌جای هردوی اینها حیات می‌گوییم! اگر شخصی بگوید که در مرتبۀ ذات اشکال ندارد پس چرا این اختلاف سه اسم را منتسب به ذات می‌کنید؟! بگویید: ذات اصلاً وصفی ندارد، یک وصف دارد و آن حیات است. دیگر از کجا می‌گویید که علم و حیات و قدرت هم دارد؟! چرا می‌گویید: هو قادرٌ و هو عالمٌ و هو حیٌ؟! اگر می‌گویید: این اختلاف نسبت به مدرکات ما است بنابراین در آنجا چیزی نیست. خب از اول تصحیح کنیم و بگوییم: چطور اینکه نسبت به مدرکات خودمان صفات سلبیه را از پروردگار متعال سلب می‌کنیم و جنبۀ قدوسیت را به‌واسطۀ همین قضیه منتسب به او می‌کنیم و تنزیه را به‌واسطۀ آن انتساب صفاتی که درخور شأن او نیست و به‌واسطه قصور ادراک ما است، به‌واسطۀ این قصور ادراک صفات سلبیه را که منشأ آنها همان جنبۀ سبوحیت و قدوسیت پروردگار است را از پروردگار متعال سلب می‌کنیم. در اینجا هم همین حرف را بزنیم و بگوییم: اصلاً علم و حیات و قدرت زائیدۀ تخیل ماست. در مرتبۀ ذات، علم عین قدرت و قدرت عین حیات است. وقتی که این‌طور است بنا بر این هر سه یکی است. چرا سه اسم بگذاریم؟! اینکه سه اسم می‌گذاریم؛ علم و حیات و قدرت، به معنای این است که سه مابإزاء دارد.

/ 380