
لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت
نسبت علت و معلول و لوازم ذات در مراتب ظهور
ادراک صدور معلول از علت در این جلسه به معنای فهم دقیق نسبت علت و معلول و رفع برداشتهای نادر درباره صادر اول بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که صدور در افعال مادی و مجرد به معنای بروز اثر در ظرف فعل است نه جدایی وجودی معلول از علت. سپس روشن میشود که علم، حیات و قدرت از لوازم ذاتاند و قابل انفکاک از حقیقت وجود نیستند. در ادامه اشکال مربوط به صادر اول و امکان ذاتی تحلیل و پاسخ داده میشود و نشان داده میشود که این بحث مربوط به مرتبه واحدیت و ظهور است نه مقام احدیت. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به رابطه علت و معلول و تفکیک دقیق میان ذات و مراتب ظهور است.
لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت
توضیحات:
ادراک صدور معلول از علت در این جلسه به معنای فهم دقیق نسبت علت و معلول و رفع برداشتهای نادر درباره صادر اول بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که صدور در افعال مادی و مجرد به معنای بروز اثر در ظرف فعل است نه جدایی وجودی معلول از علت. سپس روشن میشود که علم، حیات و قدرت از لوازم ذاتاند و قابل انفکاک از حقیقت وجود نیستند. در ادامه اشکال مربوط به صادر اول و امکان ذاتی تحلیل و پاسخ داده میشود و نشان داده میشود که این بحث مربوط به مرتبه واحدیت و ظهور است نه مقام احدیت. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به رابطه علت و معلول و تفکیک دقیق میان ذات و مراتب ظهور است.
لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت
4عدم جدایی سه صفت علم و حیات و قدرت از ذات پروردگار
بناءًعلیٰهذا اطلاق صفت بر پروردگار در صورتی است که متعلق آن صفت در خارج ملحوظ باشد! اگر تعلق و متعلقی در خارج نداشته باشد پس این اطلاق صفت هم بر پروردگار متعال بیهوده است. فقط سه صفت میماند که این سه صفت همانطوریکه عرض شد اسم خاص و اسم کلی پروردگار هستند که این سه اسم موجب میشوند که همۀ صفات از این سه اسم نشئت بگیرند. یکی از آنها علم است و یکی حیات است و یکی قدرت است. این سه اسم، سه صفت از اوصاف پروردگار است که نیازی به ظهور و بروز خارجی ندارد و آن حقیقت مسئله هم از اینجا نشئت میگیرد که هر چیزی که در عالم وجود تحقق پیدا کند، چه فعلی انجام بدهد یا فعلی انجام ندهد، همین نفس تحقق به معنای تحقق حیات و علم و قدرت است. این سه اسم لازمۀ ذات است و هیچوقت از ذات جدا نخواهد نشد، اگر چه ذات هم بخواهد جدا نخواهد شد!
فرض کنید که در دل شخصی عطوفت هست، میشود این عطوفت را با یکسری کارها تبدیل به قساوت کنید. شخص قسی که از اول قسی نبود و چهبسا از اول عطوف هم بود ولی با یک کارهایی و در معرض تربیت ناصحیح قرار دادن، این نفس عطوف تبدیل به یک نفس قسی خواهد شد. ممکن است که شخصی بخیل باشد و بعد این بخل را بهواسطۀ یکسری چیزهایی تبدیل به جود و بخشش کند و همینطور امثالذلک. اما هیچوقت ممکن است شخصی قدرت را از خودش دفع کند؟! مگر اینکه بمیرد. آیا ممکن است یک شخص حیات را از خودش دفع کند؟! مگر مرده باشد. ممکن است یک شخص علم خودش را از خودش دفع کند؟! نه، امکان ندارد. حداقل علم حضوری همیشه با او خواهد بود! همینکه احساس وجود میکنی یعنی علم حضوری. بله، ممکن است که علم تحصیلی را از خودش دفع کند؛ فراموشی برای او پیدا شود و بهدنبال تحصیل علم نرود و امثالذلک. ولی انسان فیحدّنفسه نمیتواند علم را از خودش دفع کند!
