
اتصاف ماهیت به امکان ذاتی در نگاه ملاصدرا
نقد مشاء و تبیین جعل وجود در علیت
اتصاف ماهیت به امکان ذاتی و جعل وجود در این جلسه از سلسله مباحث فلسفی آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی تقابل دیدگاه مرحوم آخوند ملاصدرا با حکمت مشاء درباره نقش ماهیت در علیت و نحوه جعل اختصاص دارد. استاد ابتدا توضیح میدهد که در نگاه ملاصدرا، اصالت با وجود است و ماهیت تنها اعتباری ذهنی است که در پرتو وجود فهم میشود، سپس نقد دیدگاه مشائیان درباره امکان ذاتی ماهیت و ارتباط آن با صدور معلول از علت مطرح میگردد. در ادامه نشان داده میشود که جعل حقیقی به وجود و نحوههای آن تعلق دارد نه به ماهیت، و اختلافات موجود در عالم به مراتب و تعینات وجود بازمیگردد نه به امر مستقل ماهوی. نتیجه جلسه این است که بسیاری از اشکالات مربوط به علیت با تفکیک درست میان وجود و ماهیت برطرف میشود.
اتصاف ماهیت به امکان ذاتی در نگاه ملاصدرا
توضیحات:
اتصاف ماهیت به امکان ذاتی و جعل وجود در این جلسه از سلسله مباحث فلسفی آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی تقابل دیدگاه مرحوم آخوند ملاصدرا با حکمت مشاء درباره نقش ماهیت در علیت و نحوه جعل اختصاص دارد. استاد ابتدا توضیح میدهد که در نگاه ملاصدرا، اصالت با وجود است و ماهیت تنها اعتباری ذهنی است که در پرتو وجود فهم میشود، سپس نقد دیدگاه مشائیان درباره امکان ذاتی ماهیت و ارتباط آن با صدور معلول از علت مطرح میگردد. در ادامه نشان داده میشود که جعل حقیقی به وجود و نحوههای آن تعلق دارد نه به ماهیت، و اختلافات موجود در عالم به مراتب و تعینات وجود بازمیگردد نه به امر مستقل ماهوی. نتیجه جلسه این است که بسیاری از اشکالات مربوط به علیت با تفکیک درست میان وجود و ماهیت برطرف میشود.
اتصاف ماهیت به امکان ذاتی در نگاه ملاصدرا
14باز خدمتشان رفتیم مهمان داشتند یکی آمده بود نمیشد سؤال بکنیم. آقا صبر کردیم نشد و آمدیم. دیگر در شب سوم که تلفن کرد گفتم که آقا راستش را میخواهی یک هفتۀ دیگر تلفن بزن تااینکه بالأخره... یکدفعه درآمد گفت: آقا این درست است؟! حالا ما هم از حال او و مشنگی خودمان خنده و شوخیمان گرفته بود گفتم که آقا کاری ندارد یک ماه دیرتر به فناء برسید مشکل نیست! بعد گفت که بسیار خوب و با عصبانیت گوشی را زمین گذاشت و یک خداحافظ خیلی چیزی کرد.
فردای آن شب منزل آقا یک جلسۀ عصری بود که همه بودند و من دیدم که او دارد به اخوی آقا سید محمدصادق میگوید که برود از آقا ذکرش را بپرسد. ما که آن موقع نمیتوانستیم برویم. آقا آمدند و من حال آقا را میدانستم که صحبت هم کردند و خسته هستند. ما که بهتر به اوضاع و وضعیت و فلان و این حرفها وارد هستیم باباجان! هیچ! گفتم که خدا به داد آقا سید محمد صادق و خودم و این برسد! یکدفعه دیدم داد آقا از اطاق درآمد که بگو برود از خود آقا سید محمد محسن بپرسد، درحالیکه من اصلاً به آقا نگفته بودم و هیچ تابهحال مطرح نکرده بودم! آن موقع هم که میخواستم به آقا بگویم که آقا یک ذکری هست میخواهد عوض شود ایشان اصلاً نپرسیدند چه کسی هست یعنی قطعاً قضیه از مسائل ظاهر نبود. یکدفعه گفتند که مگر نگفتم که برود از آقا سید محمد محسن بپرسد؟! آقا سید محمدصادق آمد رنگ به صورتش نبود! گفت که مگر آقا به شما نگفتند که از آقا سید محمد محسن بپرسید؟! او هم فهمیده بود و...
تفاوت حالات فقهاء با فلسفه
حالت ذلت و تواضع بهعکس فقها البته مقام آنها منیع و رفیع است و طبعاً سر به کسی فرود نمیآورند و میخواهند مقام عزت خودشان را حفظ کنند ولی در فلسفه، فلسفه انسان را در برابر اصل آن وجود هستی میکوبد! و آن مسئلۀ فقر و نیاز و بیچارگی را فلسفه در ذهن انسان میآورد! در کجای فقه چنین چیزی دارید؟! [اقسامِ] ماء [و] استنجاء موجب تواضع میشود؟! نمیخواهم به فقه ایراد وارد کنم. فقه مربوط به مسائل افعال و جوارح و اینها هست و به مسائل اعتقادی کار نداریم الاّ روایاتی که به مسائل اعتقادی و فلسفۀ فقه برمیگردد. آن فرق میکند و به خود فقه مربوط نیست. فلسفۀ فقه است و علت برای حقیقت و شناخت عبادات هست. لذا شما خواهینخواهی میبینید که اگر واقعاً شخصی بخواهد فیلسوف باشد یک حالتی را دارد الاّ همانطور که عرض کردم گناهان و ورود در دنیا و اینها بیاید این حقیقت را از او بگیرد یعنی لَو خُلّی و طَبعه حتی اگر پیگیری هم نکند یک حالت انکساری را در او بهوجود خواهد آورد. مگر اینکه ـ عرض کردم ـ دنیا و اینها بیاید مسئله را برای او از ناحیۀ دیگری خراب کند. مثل اینکه از یک طرف مدام قوای مجرده بر او هجوم بیاورند و از یک طرف قوای مکثره او را به کثرت بکشانند و بخواهند بیایند. خب دیگر دراینصورت نمیتواند اثر بگذارد.
