
خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی
نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیبها
امکان ذاتی و ترکیب مفهومی در ممکن بالذات جلسه به بررسی نکته میپردازد که در موجودات ممکن، ترکیب واقعی در خارج تنها در صورت وحدت حقیقی معنا دارد و بسیاری از ترکیباتی که ذهن تصور میکند صرفاً مفهومی و ذهنی هستند. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که در مواردی مانند اجتماع دو واجب یا دو ممتنع، مصداق خارجی برای ترکیب وجود ندارد و آنچه رخ میدهد صرفاً تصور ذهنی است که به حمل اوّلی قابل فهم است اما در خارج محال است. در ادامه، نقش وحدت در تحقق وجود بررسی میشود و بیان میگردد که هر جا وجود حقیقی باشد، وحدت نیز حضور دارد و فقدان وحدت به معنای عدم تحقق وجود مستقل است و مفاهیم ذهنی حتی در صورت تصور به مصداق خارجی تبدیل نمیشوند. در پایان، نتیجه جلسه این است که بسیاری از ترکیبات فرضی، از جمله ترکیب ممتنع با واجب یا اجتماع نقیضین، تنها در سطح ذهن معنا دارند و در خارج فاقد تحققاند.
خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی
توضیحات:
امکان ذاتی و ترکیب مفهومی در ممکن بالذات جلسه به بررسی نکته میپردازد که در موجودات ممکن، ترکیب واقعی در خارج تنها در صورت وحدت حقیقی معنا دارد و بسیاری از ترکیباتی که ذهن تصور میکند صرفاً مفهومی و ذهنی هستند. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که در مواردی مانند اجتماع دو واجب یا دو ممتنع، مصداق خارجی برای ترکیب وجود ندارد و آنچه رخ میدهد صرفاً تصور ذهنی است که به حمل اوّلی قابل فهم است اما در خارج محال است. در ادامه، نقش وحدت در تحقق وجود بررسی میشود و بیان میگردد که هر جا وجود حقیقی باشد، وحدت نیز حضور دارد و فقدان وحدت به معنای عدم تحقق وجود مستقل است و مفاهیم ذهنی حتی در صورت تصور به مصداق خارجی تبدیل نمیشوند. در پایان، نتیجه جلسه این است که بسیاری از ترکیبات فرضی، از جمله ترکیب ممتنع با واجب یا اجتماع نقیضین، تنها در سطح ذهن معنا دارند و در خارج فاقد تحققاند.
خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی
11«و اما دلیلى که مىآورند براى امتناع ترکب از دو ممتنع و امثالذلک، اگر مرکب از دو ممتنع بالذات ممکن باشد و امکان ذاتى داشته باشد، باید عدم این مرکب مستند به عدم علت وجود این مرکب باشد، و علت وجود مرکب علت وجود اجزائش است. یعنى علت وجود اجزاء موجب علت وجود مرکب است، و این در اجزاء این مرکب غیر متصور است چون اجزائش ممتنعاند.
این دلیل مردود است، چون علت عدم مرکب بما هو مرکب، یعنى خود مرکب را شما درنظر بگیرید، عدم جزء است اولاً و بالذات، نهاینکه علتش علت براى عدم جزء است، نفس جزء این مرکب چون ممتنع است و امتناع ذاتى دارد این علت براى عدم مرکب است، همانطورى که علت وجود مرکب به این نحو، خود وجود اجزاء است. یعنى خود وجود اجزاء علت براى مرکب است، حتى اگر فرض بشود که اجزاء، وجودشان علت ندارد، مرکب موجود بود، چون اجزاء بودند. (چرا شما سراغ علت اجزاء مىروید؟! سراغ خود اجزاء بروید!) و احتیاج به علت اجزاء در صورتى است که اجزاء ممکن الوجود باشند، اما اگر اجزاء واجب الوجود باشند دیگر آن اجزاء که علت نمىخواهد، خودش در خارج هست. پس عدم یک جزء، همان است که بالحقیقه علت تامه براى عدم مرکب است بما هو مرکب که مستند به عدم علت خود آن جزء است و منعدم نمىشود آن جزء مگر به انعدام علتش. پس این مرکب، بهواسطه مستند مىشود به علت عدم جزء، نه بالمباشره.»
یعنى بهواسطۀ جزء، این عدم مرکب مستند به عدم علت جزء میشود، ولى ما در مرتبۀ اول، خود جزء را داریم. خود جزء مرکب چون ممتنع است این جزء اخیر علت براى عدم مرکب است. حالا بعد باید بحث بکنیم که این جزء چرا امتناع ذاتى دارد؟ مىگوییم: بهخاطر اینکه علت معدِمه دارد. بنابراین آنچه موجب وجود شىء است یا آنچه موجب عدم شىء است، همان علت اخیر براى اوست نهاینکه آن واسطهاى که مىخورد، آن واسطه در مرتبۀ بعد است. و خود جزء این مرکب چون ممتنع است، خود همین جزء علت براى عدم مرکب خواهد بود. حالا آن علت دارد یا ندارد، آن یک مطلب دیگرى است.
