
بررسی زیادت امکان بر ماهیت
نقد تحقق خارجی امکان در فلسفه
زیادت امکان بر ماهیت در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دیدگاه قائلان به زائد بودن امکان بر ماهیت اختصاص دارد؛ دیدگاهی که امکان را یک وصف واقعی و دارای تحقق خارجی در کنار ماهیت ممکن میداند، نه صرف یک اعتبار ذهنی. در ادامه، مبنای مرحوم آخوند در تبیین حقیقت امکان بهعنوان حالت لااقتضاء ماهیت نسبت به وجود و عدم بیان میشود و تفاوت آن با نظریه زیادت روشن میگردد. سپس اشکال اصلی وارد بر قول به وجود خارجی امکان و اینکه آیا چنین وصفی در خارج قابل تفکیک از وجود ماهیت است یا نه، مورد تحلیل قرار میگیرد. بحث در نهایت به این جمعبندی میرسد که نسبت دادن هویت مستقل به امکان با مشکل مواجه است و بسیاری از ادله مطرحشده توان اثبات آن را ندارند و نیازمند بازنگریاند.
بررسی زیادت امکان بر ماهیت
توضیحات:
زیادت امکان بر ماهیت در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دیدگاه قائلان به زائد بودن امکان بر ماهیت اختصاص دارد؛ دیدگاهی که امکان را یک وصف واقعی و دارای تحقق خارجی در کنار ماهیت ممکن میداند، نه صرف یک اعتبار ذهنی. در ادامه، مبنای مرحوم آخوند در تبیین حقیقت امکان بهعنوان حالت لااقتضاء ماهیت نسبت به وجود و عدم بیان میشود و تفاوت آن با نظریه زیادت روشن میگردد. سپس اشکال اصلی وارد بر قول به وجود خارجی امکان و اینکه آیا چنین وصفی در خارج قابل تفکیک از وجود ماهیت است یا نه، مورد تحلیل قرار میگیرد. بحث در نهایت به این جمعبندی میرسد که نسبت دادن هویت مستقل به امکان با مشکل مواجه است و بسیاری از ادله مطرحشده توان اثبات آن را ندارند و نیازمند بازنگریاند.
بررسی زیادت امکان بر ماهیت
6تلمیذ: راجع به امیرالمومنین علیهالسلام که ایشان اطلاع نداشته امشب شب ضربت خوردن است، اول کسى که این مطلب را مطرح کرده ابنسعد در طبقات بوده. و از اینجا نقل مىکند که ابنملجم از روبروى امیرالمؤمنین ضربه زد نه از پشت سر. یعنی پشت در ورودى کمین کرده بود و نشسته بود نه در محراب. اینکه مىگویند: خوابیده بود و امیرالمؤمنین آمدند و او را بیدار کردند و گفتند: اگر بخواهم خبر مىدهم چه چیزى در زیر جامه دارى، این طور نیست! ابنسعد در قرن دوم بوده و بیست و بیست و پنجتا کتاب تاریخى را هم به قرین این مزمون آورده و میگوید: اول کسى که این حرف را زد معصم کوفى در تاریخ خودش بوده و بعد هم مرحوم سپهر این را آورده و علم کرده است. و میگویند: چنین چیزی اصلاً غلط است که امیرالمؤمنین خاک را برداشته باشند و روی سرشان ریخته باشند، این خلاف بهداشت است! یا اینکه میگویند: اگر مىدانستند شهید مىشوند و میرفتند، این اصلاً اقدام بر تهلکه بوده است! اما اتفاقاً ریز این قضایا را مرحوم مجلسى در بحار دارد که تمام این مطالب را مرحوم آقا هم از روى آن مقتل مىخواندند. و همینطور به مسئلۀ بهرو خوابیدن ابن ملجم هم اشکال میکنند که مرحوم مجلسى مفصل دارد و همان خاک ریختن و... را دارد و میگوید: من در بعضى از کتب قدیمه دیدهام. منتها این شخص آن حرفهاى دیگر مجلسى را گرفته و مىگوید: مجلسی این را طفیلى مطرح کرده و مستند نیست.
استاد: خوب است که اصلاً نگفته شهدت حضرت دروغ است! فردا مىگوید: اصلاً او را شهید نکردند خودش مرده است! کتاب سلیم را چه مىگوید؟! این سلیم را چه مىگوید که مال قرن دوم نبوده بلکه از اصحاب امیرالمؤمنین بوده است؟!
تلمیذ: آیا در سابق معالجۀ با خاک مرسوم بوده است؟ یادم است که در بعضى از این کتب فقهى دیدم که مثلاً این تنیدۀ عنکبوت را روى زخم مىریزند یا مثلاً حضرت صدیقه سلام الله علیها در جنگ احد حصیر را سوزاندند و خاکش را روى زخم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم ریختند. از این طریق مىشود باز جواب این حرف او را داد.
