جلسه ۱۶۶
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۶۶
10تلمیذ: ضرورت نیست چون ضرورتى ندیده است.
استاد: مابهالانتزاع را دیده دیگر.
تلمیذ: بله، مابهالانتزاع است، آیا مىخواهید بگویید: در اینجا ضرورت است؟! ضرورت نیست.
استاد: نه، امکان است در اینجا.
تلمیذ: آیا امكان را دیده؟
استاد: امكان را دیده دیگر.
تلمیذ: نه، شاید امكان خاص را اصلاً ندیده باشد!
استاد: پس چه چیزی دیده؟!
تلمیذ: فقط توجه دارد به اینکه سلب ضرورت شده ... .
استاد: اگر فقط یك وجود زید قائم را مىدید آیا مىتوانست دائماً بگوید؟! اگر یكدفعه ببینید نمیتواند، چون یكدفعه دیده است.
تلمیذ: ولی ضرورت دارد .... .
استاد: ضرورت ندارد. حالا در مورد دائماً صحبت مىكنیم و بعد در مورد ضرورت صحبت میکنیم. اگر شما یك دفعه ببینید یك محمولى براى یك موضوعى ثابت است، حكم به دوام نمىكنید. دفعۀ دوم باید ببینید، باز هم نمىتوانید. دفعۀ سوم باید ببینید، اینقدر ببینید تا كشف كنید كه این ارتباط بین موضوع و محمول یك جنبۀ دوام دارد. این جنبۀ دوام از چه چیز براى شما پیدا شد؟ از وجودات متوالیه و متكثّره پیدا شد. پس یك منشأ خارجى دارد، ما اسم آن منشأ خارجى را مادۀ قضیه میگذاریم.
تلمیذ: ماده یكی از این سهتا است: یا ضرورت یا امتناع یا امکان خاص. دائمه اعم از این است، نه ضرورت نه امکان خاص نه امتناع. ممكن است ضرورت باشد و ممكن است نباشد.
استاد: فرق نمىكند.
تلمیذ: ماده یكى از این سهتا است: یا امكان خاص یا ضرورت یا امتناع.
استاد: این را مىدانیم، ولى همان قضیۀ دوام، برگشت مسئلهاش باز به اینها است. یعنى اگر ما توجهمان به این باشد كه علتى پشت این قضیه هست كه آن علت موجب دوام حكم محمول بر موضوع است، این قضیۀ ما برمىگردد از دائمه به قضیۀ ضروریه مىشود. ما یكوقت به نفس آن قضیه در خارج كار داریم نه به جهات علّى، آن موقع حكم به دوام مىكنیم، كارى نداریم علتش چه چیز است. ما نگاه مىكنیم میبینیم همیشه شمس دارد دور زمین مىگردد، مىگوییم: القمر متحركٌ یا الشمس متحركٌ دائماً. حالا اگر نگاه بكنیم به اینكه این شمس كه دارد مىگردد آیا براساس سلسلۀ علیت دارد مىگردد؟ آنوقت از نقطهنظر علیت، بهخاطر عدم انفكاك علت از معلول، حكم به ضرورت مىكنیم بشرط علّته. یعنى باز در اینجا قضیۀ دائمیه به ضروریه برمىگردد. همینطور در وجود زید، شما مگر نمىگویید: زیدٌ موجودٌ؟! هل زیدٌ موجودٌ بالضرورة أو بالإمكان؟ زیدٌ موجودٌ بالإمكان. اما وقتى كه شما نگاه به علت براى زید مىكنید، دیگر بالامكان نمىتوانید بگویید، میگویید: زیدٌ موجودٌ بالضرورة كه این مىشود وجوب بالغیر. پس آن چیزی كه ما الان در خارج داریم، یا ضرورت است درصورتىكه یا محمول بالذّات ضرورت داشته باشد براى موضوع مانند بارى و صفات بارى، یا اینكه محمول ضرورت داشته باشد براى موضوع بهلحاظ علتش. پس در خارج ما چه چیز داریم؟ ضرورت داریم. از آن طرف، اگر این محمول ضرورت نداشته باشد براى این موضوع بهلحاظ علت، و همچنین خودش فىحدذاته ضرورت نداشته باشد براى موضوع، از دو حال خارج نیست: یا عدم او ضرورت دارد، یعنى ذاتاً این محمول، عدمش ضرورت دارد براى موضوع، این مىشود امتناع ذاتى، یا این محمول عدمش ضرورت دارد براى موضوع بهلحاظ عدم علت، این مىشود امتناع بالغیر. در امتناع بالغیر چون ما لحاظ عدم علت مىكنیم، دیگر نمىتوانیم لحاظ امكان خاص را بكنیم، چون در اینجا لحاظ چه چیز است؟ لحاظ عدم علت است. امكان خاص در صورتى است كه نه علت و نه عدم علت، هیچ كدام در لحاظ ما نیاید، آنگاه ما در ارتباط با محمول و موضوع وقتى كه به محمول نگاه مىكنیم و ارتباطش را با موضوع مىسنجیم، حكم به چه چیز مىكنیم؟ حکم به امكان خاص مىكنیم. ولى اگر ما پاى علت را وسط بكشیم و بگوییم: با اینكه موضوع ما علت ندارد یا این محمول ما علت ندارد، با عدم علت آیا باز امكان دارد براى این موضوع؟ این كه دیگر امتناع دارد، این كه نمىشود.

