جلسه ۱۶۴
569ذاتش بشود، نه اینكه از جاى دیگر به او اهدأ بشود. (و على جمیع الاعتبارات مطابقة لنفس الأمر) هر اعتبارى را كه این اعتبار را مطابق با نفس الامر شما تصّور مىكنید، باید از نقطه نظر همه اعتبارات؟؟؟ واجب الوجود لذاته باشد. (و الا لم یکن حقیقته بتمامها مصداق حمل الوجود و الوجوب) والا خود حقیقت واجب الوجود این بتمامه مصداق حمل نیست، بلكه اشیاء دیگرى در این حمل دخالت دارند. (إذلو فرض کونه فاقدا لمرتبه من مراتب الوجود) زیرا اگر فرض بشود این واجب الوجود یك مرتبه از مراتب وجود را فاقد باشد، یعنى آنچه كه در عالم كون متحقّق است واجب الوجود واجد اوست، نه اینكه فاقد اوست، هر مرتبه اى از مراتب وجود را كه فاقد باشد، بالسنبه براى واجب الوجود نقص حساب مىشود. (و وجه من وجوه التحصل) و هر وجهى از وجوه تحصُّل و تشخّص خارج را فاقد باشد و كمال آن تشخّص خارج را نداشته باشد (او عادما لکمال من کمالات الموجود بما هو موجود) یا اینكه كمالى از كمالات موجود بما هو موجودٌ یعنى كمالى كه به اصل وجود برمىگردد واجب الوجود فاقد آن كمال باشد پس بالنسبه به آن مسأله صرافت و بساطتش خدشه وارد مىشود. چون از آن نقطه نظر دیگر وجود در اینجا راه ندارد، درحالیكه ما وجود را براى واجب الوجود بسیط و بالصّرافه فرض كردیم.
وجود بالصرافه مثل موج مىماند هر جا تصّور كنیم داخلش مىشود اینطور نیست كه مثل انسان است كه وقتى مىخواهیم برویم داخل كوچه جلویمان دیوار باشد سرمان بخورد به دیوار نه مثل موج است، شما از اینجا موج را ول كنید فرستنده داشته باشید از دیوار هم رد میشود، هیچ چیزى پیدا نمىكند الا اینكه سوراخ میكند و میرود تو این میشود چى؟ این وجودات. حقیقت وجود رادع و مانع ندارد، بدون هیچ ردع و منعى این حركتش را مىكند و ادامه مىدهد، دیدید

