جلسه ۱۶۴
567(و الا لزم احتیاجه فى کونه واجبا و موجوداً الى غیره) و الا احتیاجش در وجوب و در موجود، موجودیت احتیاج دارد به غیرش همانطورى كه بیانش گذشت، خُب این مطالب همه گفته شد. (و لیست للواجب لتعالى جهه اخرى فى ذاته لا یکون بحسب تلک الجهة واجباً و الموجودا) از یك طرف دیگر جهت دیگرى در ذات او نیست كه (لایکون بحسب تلک الجهه واجبا و موجودا) به حسب این جهت واجب و موجود نیست و الّا تركیب در ذاتِ او لازم مىآید از این دو جهت، ابتداعا لازم مىآید اگر هر دو ذاتى باشند بالاخره لازم مىآید، اگر لازم باشد یعنى ما دو لازم را در نظر مىگیریم، كه این دو لازم، دو لازم متخالف هستند، مثل ضحك و غضب كه این ضحك و غضب و اخم هر دو لازم براى دو ملزومند یكى تعجّب است كه در ذات انسان است و یكى هم آن جنبه دفاع است، آن جنبه دفاع از نفس است كه آن هم ملزوم براى هر طبیعت، هر باقیه در این حیات است، پس این دو امرى كه مّد نظر است یا ذاتى براى یك شىء است مثل حیوانیت و ناطقیت ذاتى و یا اینكه لازم براى یك ذاتى است، بالاخره برگشتش به یك ملزومى است كه آن ملزوم ذاتى است و موجب تركُّب در ذات است یا فرض كنید مانند تفكّر و غیر ذلك از آن ملزوماتى كه به حیوانیت و انسانیت برمیگردد كه بالاخره برگشتش به تركیب است یا ابتداً تركیب لازم مى آید یا بالاخره هم موجب تركیب خواهد شد. (و قد تحقق بساطته تعالى من جمیع الوجوه) در حالتیكه صحبت ما در بساطت حق متعال از همه وجوه بود (کما سیجىء. فحینئذ نقول یلزم أن یکون واجب الوجود بذاته موجودا و واجبا بجمیع الحیثیات الصحیحه) باید واجب الوجود بذاته هم موجود باشد و هم واجب باشد به همه حیثیات، حیثیت تعلیلیه، حیثیت تقئیدیه از هر حیثیتى شما نگاه بكنید، این ذاتاً باید واجب باشد، كمالاتى كه بر او مترتّب است، نقایصى كه از او سلب مىشود، از هر جهتى باید وجود و وجوب انتزاع از

