جلسه ۱۶۴
561موجب حدِّ در ذات است و حدّ در ذات، موجب ماهیت است، ماهیت هم مقتضى عروضیت وجود بر ذات خودش است و هر چیزى كه مقتضى عروض وجود بر ذات باشد ممكن الوجود است، و ممكن الوجود نیاز به علّت دارد. این اشكالى است كه به وجود مىآید. پس بنابراین هر دو ـ بزرگوار ـ واجب الوجود وجودشان وجودِ مطلق باید باشد، مطلق هم اگر بخواهند باشند گیر مىكنند بالأخره یكجا در همدیگر مىروند، یعنى یكجا فاصلى بین این و بین آن بایستى وجود داشته باشد (فلا یکون اثنان) پس دیگر دو تا نیست، و دو وجود تصور نمىشود (بل یکون هناک ذات واحده) یك ذات و یك وجود واحد است. (کما أشار إلیه صاحب التلویحات ـ این طور صاحب تلویحات فرمودند (صرف الوجود الذى لا أتم) صِرف الوجودى كه اتمّ از او وجود ندارد، وجود ندارد، بلكه او اتّم است (کلما فرضته ثانیا) هر چه را كه دو تصوّر كنید (فاذا نظرت فهو هو) وقتى كه نگاه مىكنید به آن دو، همان اوّل خواهد بود (إذا لا میز فى صرف شىء) زیرا دیگر در صرف و شى و بسیط الحقیقه امتیازى وجود ندارد. (فوجوب و وجوده) (الذى هو ذاته بذاته تعالى) وجوبِ وجود این صِرف الوجودى كه ذات خداوند بذاته است، یعنى این سه وجوب، وجودِ بذاته است، بذاته ذات او صرف الوجود است، وجوب وجود دارد، نه این كه وجوب وجود را از ناحیه غیر دریافت كرده است (یدّل على وحدته) این وجوب وجود دلالت بر وحدت حق مىكند (کما فى التنزیل: شهد أنّه اللّهُ لا اله الا هو)1 خدا بر وحدانّیت، و بر حقیقت خودش شهادت مىدهد لا اله الا هو یك تعّین در خارج است، معناى لا اله الا هو یعنى یك حقیقت متعینه در خارجِ است، دو تعین وجود ندارد، یكى این (و على موجوده الممکنات به) و بر
- سورة آل عمران (٣) صدر آيه ١٨

