جلسه ۱۶۴
555هم در این ها، ذاتى باشد یكى از این ها جارى مجراى جنس و مادّه مىشود و دیگرى جارى و مجراى فصل و صورت است، از نقطه نظر حقیقتِ نوعّیه، جنس و فصل است، از نقطه نظر وجود خارجى، مادّه و صورت است، مادّه همان جنس است منتهى مصداق براى جنس، صورت هم مصداق خارّجى براى فصل است، یعنى از مرحله ابهام به مرحله تبین و ظهور كه مىرسد اسم آن را مادّه و صورت مىگذارند (و الترکیب بأىّ وجه کان) شما هر نوع تركیبى را قائل باشید (ینافى کون الشىء واجب الوجود بالذات) منافات دارد با این كه شى واجب الوجود بالذات باشد، یعنى نفسُ التركیب موجب مىشود كه واجب الوجود از واجب الوجودى خودش بیرون بیاید، حالا این تركیب، چه تركیب بین مادّه و صورت در مختلف الحقایق یا متفّق الحقایق باشد، این تركیب موجب احتیاج است و موجب تبّدل واجب الوجود به ممكن الوجود مىباشد (بل نقول) در اینجا ایشان مىخواهند، خود وجود را مورد نظر قرار بدهند.
در برهان اوّلى كه بر رّد ابن كنود بود از باب اتفّاق و اختلاف جلو آمدند، یعنى در بالا برهان روى مسأله ما به الاشتراك و ما به الاختلاف رفت، از برهان عدم تركیب، ایشان به این نتیجه رسیدند كه واجب الوجود در ذاتش نباید مركّب باشد، اگر مركّب باشد احتیاج و امكان لازم مىآید، اما در اینجا مطلب را یك قدرى بالاتر مىبرند، مىگویند اصلًا شما در خودِ وجود نگاه كنید، نیاز نیست كه این راه دراز را برویم شما به خود وجود و صرافت وجود نگاه كنید، این طردِ ثانى و نفىِ ثانى مىكند، به هر چه كه برایش فرض دوّم كردید بر مىگردد و دیگر تركیب و ما به الختلاف و ما به الاتفاق و انتزاع و امر جامع لازم نداریم شما تصّور وجود را بكنید، تصورِ وجود، نیاز به این مسأله ندارد (اذا نظرنا الى نفس مفهوم الوجود

