جلسه ۱۶۴
547متعال. (عند من یجعل وجود الممکنات أمرا عقلیا انتزاعیا) البته پیش افرادى كه این ها قائل به اصالت الماهیه هستند وجود ممكنات را أمر عقلى انتزاعى مىدانند، و موجودیتّش را به اعتبار نسبت اینها به وجود، قائم بالنفسه مىدانند. در مسأله اصالت الحقیقه افرادِ قائل به اصالت الحقیقه قائلاند بر این كه ماهیات اصیل هستند. ماهیات كه اصیل هستند یعنى آن چه كه در خارج تحّقق دارد، آن ها ماهیات هستند، تحقّقش چه اسم مىگذارید؛ مىگویند چون ماهیات منتسب به آن وجود هستند، ـ وجود را فقط مختصّ به ذات حق مىدانند و بقیه از حقایق را در عالم امكان ماهیات مىدانند، ـ چون ماهیات منتسب به آن وجود است كأنَّ خودش را در جوار آن وجود قرار داده است، این هم رنگِ وجود، به خود گرفته، نه این كه واقعاً موجود است. ماهیات در خارج تحقّق دارند و اصالت دارند منتهى از نظر ارتباطشان با آن وجود ما به اینها موجودٌ مىگوییم یعنى قائل به اصالت ماهیه هستیم و حقیقت را اختصاص به ماهیات مىدهیم، بر خلاف اصالت الوجودىها كه اینها اصلًا وجودى براى ماهیت قائل نیستند و وجود را به همان نفس وجود منتسب مىكنند و موجودیت را، به وجود بر مىگردانند و لكن اسم آن تعّین وجود را ماهیت مىگذارند، قائلِ به اصاله الماهیه، ماهیات مختلفه را و هر ماهیتى را كه مربوط به یك تعین خارجى است، آن ماهیت را اصل مىدانند، منتهى این ماهیت چه زمانى در خارج محقق است، وقتى كه عنایت حق به او تعلق بگیرد. عنایت حق به او تعلق مىگیرد، او را از تَقُّرر بیرون مىآورد، و براى تحقّق او را هدایت مىكند، نه این كه واقعاً این ماهیت موجود است بلكه آن وجود، اختصاصِ به حق دارد.، منتهى اتّكاءِ این ماهیات به حق، موجب مىشود كه شما یك امر عقلى را از او انتزاع كنید و اسم آن امر عقلى را وجود بگذارید، پس بنابراین آن چه كه در خارج است وجود نیست، ماهیات است. حالا چرا شما به این ماهیات مختلفه موجودٌ مىگویید در حالى كه وجودى در خارج ما نمىبینیم، ـ این آقایان این طور مىگویند، ـ به

