جلسه ۱۶۴
545حیث نفس ماهیت كه آن نفس، حقیقّت حیوانیت و انسانیت است اینها مصداق براى انسان است. (او کانت مشترکت فى ذاتى من جهت کونها کذلک) یا این كه این حقایق مشترك در یك ذاتى باشند از جهت این كه آن ها این طور هستند، یعنى از جهت اشتراك در یك ذاتى ما یك امر را بر همه آن موارد مختلف حمل مىكنیم.
(کالحکم على الانسان و الفرس بالحیوانیت) حیوانیت ذاتى انسان و فرس است. آن بالا انسانیت تمام الحقیقه بود، این جا جزء الحقیقه است حیوانیت جزء براى ماهیت انسان و فرس است لذا ما هم به انسان حیوان مىگوییم، و هم به فرس حیوان مىگوییم هر دو مصداق براى حیوانیت هستند و آن حیوانیت مشترك بین این دو حقیقت مختلفه است (من جهت اشتمالهما على تلک الحقیقه الجنسیه) چون هر دوى اینها بر این حقیقت جنسیه مشتملند (او فى عرضى کلحکم على الثلج و العاج بالأبیضیه) یا این كه این ها مشترك در یك امر عرضى هستند مانند بیاض، شما هم بر یخ و هم بر عاج حكم بر ابیضیت مىكنید (من جهت اتصافهم بالبیاض) چون هر دو متصّف به بیاض هستند، پس در بیاض با هم شریكند (او کانت تلک الامور المتباینه متقه فى امر خارج نسبى) یا اصلًا این امور متباینه در یك امر خارج از ذات آن ها متفّق هستند كه آن امر، امر نسبى است مثل (حکم على مقولات و ممکنات بالوجود من حیث انتسابها إلى الوجود الحق) شما حكم به وجود مىكنید بر مقولاتى كه آن ها ممكنات هستند، و تمام مقولات را موجودٌ، مىگویید چرا مىگویید موجودٌ، در حالى كه آن موجود، خارج از حقیقت اینها است، وجود خارج از حقیقت این مقولات است، به جهت این كه مقولات ماهیات هستند و وجود، خارج از اینها است،. حالا شما به این ها موجودٌ مىگویید چون این مقولات به وجود حق و به وجود وسیع منتسب است از این نقطه نظر به همه این ها اطلاق لفظ واحد را مىگوییم (من حیث انتسابها الى الوجود الحق تعالى) از نظر انتسابش به وجود حق

