اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۴

541
  •  هم طناب گردنت مى‌اندازیم، مى‌كِشیم توى مسجد، بعد دستت را مى‌آوریم در دست ابوبكر گوساله مى‌زنیم به عنوان بیعت، امّا امیرالمومنین وقتى كه رسید چه كار كرد، بیعت نمى‌كنید، نكنید كارتان ندارم، به جایى كه من منّت بگذارم سر شما، شما مى‌خواهید سر من منّت بگذارید، خودتان آمدید سراغم، این حكومت، حكومت عدل است. حكومت عدل، چماق نمى‌كشد به سر مردم، ترس ندارد، خوب نیا، ولى حكومت ظلم حكومت چماق است، آقا باید بیایى، نیایى، قطع رابطه باتو مى‌كنم، كتكت مى‌زنم، مى‌كشمت، اعدامت مى‌كنم به عنوان مرتد هم لشكر مى‌فرستم. در صدر اسلام چنین بود. لشكر مى‌فرستیم همه‌تان را بگیرند اعدام كنند شما مرتد هستید، زكات نمى‌دهید. و حالا یزید نامه مى‌دهد كه باید بیعت بگیرى از حسین بن على اگر بیعت نگرفتى سرش را بزن و براى من بفرست به ولید مى گوید. حضرت به ولید مى‌گوید نمى‌خواهم بیعت بكنم، مى گویند مى‌كشیمت، غلط مى‌كنى حضرت مى فرمایند: فَخرج؟؟؟ بگذارید من بروم توى یمن اصلًا كارى با كارتان ندارم، مى‌گویند نه اصلًا نمى‌شود به طور كلى، این نگرانى براى یك حاكم جائر در وجودش دائماً وجود دارد و او را از بین مى‌برد، كه باید همه افراد مطیعش باشند، امّا آن نگاه مى‌كند مى‌بیند كه همه افراد باید مطیع خدا باشند، نه مطیع من، بیایید مطیع خدا باشید، پیغمبر نامه مى‌فرستاد براى سلاطین و براى حكّام در شهرها مى‌گوید اسلام بیاورید سلطنت مال خودتان من سلطنت نمى‌خواهم، سلطنت مال خودتان حالا اینها مى‌گویند باید شما به خلافت یزید تن در دهید، مشكل اینجا پیدا مى‌شود. این چه قضیه اى است؟ این كه دارد مى‌بیند این حق مى‌گوید. شما از من چه مى‌خواهید، مى‌خواهید بر علیه‌تان قیام كنم من مى‌روم یك جایى قیام نمى‌كنم. مى‌گویند نه بایستى كه تسلیم بشوى، مى‌گوید من تسلیم زور نمى‌خواهم بشوم، تسلیم زور نمى‌شوى مى‌كشیمت چون تسلیم زور نمى‌شوى مى‌كشیمت. خیلى غلط است دیگر ـ چرا باید این طور باشد ـ چون تسلیم زور