اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۴

539
  •  هر حیثیتى و هر جهت دیگرى كه مى‌خواهد باشد، با قطع نظر از هر علتّى، با قطع نظر هر فاعلى، با قطع نظر هر جاعلى‌ (لایمکن أن یکون حقائق مختلفة الذوات) ممكن نیست دیگر اینها حقایق مختلف بالذات باشند، متباینه المعانى باشند، (غیر مشرکة فى ذاتى أصلا) این اصلًا در ذاتى مشترك با یك امر دیگرى نباشد این معنا همان معناى صرافت وجود است وقتى كه شما وجود را بحت مى‌دانید دیگر نمى‌شود وجود بحت با یك وجود دیگر متباین باشد چون همین كه شما مى‌گویید وجود صرف یعنى وجود اطلاقى، وجودى كه انتها ندارد آن وجود دیگر را هم زیر پر خودش مى‌گیرد، داخل در همان محدوده شعاع خودش مى‌كند، پس بنابراین نمى‌شود در اینجا حقیقت دیگرى مختلف باشد

  • (وظنّى أَنَّ من سَلَمت فطرته التى فطر علیها عن الامراض مغیره لها عن استقامتها) كسى كه فطرتش سالم است از امراضى كه تغییر مى‌دهد. واقعاً عجیب است مطلب ایشان خیلى عجیب است چطور مى‌شود فطرت انسان متغیر و متبدّل بشود، یعنى این مرض مى‌آید و عقل را بر مى‌گرداند، برهان را بر مى‌گرداند، فطرت را بر مى‌گرداند و طرق استدلال را بطور كلى تغییر مى‌دهد، این امراض این طورى است.

  •  سؤال:

  •  جواب: آن تبدیل به حال اوّل خودش است این خَتَم الله على قلو بهم‌1 تبدیل به حال خودش است.

  •  سؤال: