جلسه ۱۶۴
525خود آن شىء اقتضاى آن را نمىكند، بلكه باید امر دیگرى به او ضمیمه بشود و اتكایى و قیدى پیدا كند، این شىء به امر دیگرى تا بتوانید واجب الوجود را بر او حمل كنید. این واجب بالغیر مىشود پس واجب الوجود اوّلى به ذات است، دوّمى بالغیر مىشود. تا عنایت حق بر این مادّه بر این قابل نباشد. واجب الوجود بر این صدق نمىكند، بلكه عدم بر او صدق مىكند و در مرحله ماهیت تقرّر ماهوى اقتضاى تساوى نسبتین بین وجود و عدم را دارد كه از او تعبیر به امكان ذاتى مىآوریم. این محكى به خاطر تكیه به غیر واجب الوجود را براى خودش یدك مىكشد. امّا اگر تكیه بر غیر نداشت، به آن جنبه ربطى و اضافه اشراقى تدلّى نداشت، عدم محض بود، نه اینكه ذات او اقتضاى واجب الوجود مىكند این بحث از این نقطه نظر تمام و مطلب ایشان هم تمام مىشود. مطلبى كه ایشان در ادامه این مطلب مىگویند و براى این یك مطلب جدا و یك مبحث جداگانهاى را باز كردهاند ولیكن همان مطالبى كه در آنجا بود همین در اینجا به صورت بازترى تقریر مىشود. همین مطلب شبه ابن كمونه است كه قبلًا عرض كردیم و به او افتخار شیاطین مىگویند، ایشان عرض مىكنند كه چه اشكال دارد كه ما حقایق متباینه مجهول الكنهى داشته باشیم، یعنى كنه آنها براى ما مجهول است، به عبارت دیگر جنس و فصل آنها براى ما مجهول است، اصلًا نمىدانیم اینها چه جنس و فصلى دارند، همین قدر مىدانیم كه تباین دارند، تباین ذاتى دارند و در هیچ نقطه با همدیگر مشترك نیستند و مفهوم واجب الوجود را هم، شما از اینها انتزاع كنید و بر اینها حمل كنید، این هیچ اشكالى ندارد، چون از نظر تحقّق خارجى اینها واجب الوجود جنبه اشتراكى با آنها ندارد.
تطبیق متن
وتوضیح ذلک (أنک کما قد تعقّلُ المتصِّل مثلًا نفساً متصل بما هو متصِل) همان طورى كه شما گاهى اوقات متصل را تعقّل مىكنید، خود متصل را بما هو

