جلسه ۱۶۴
523ثلاث را دارد و همین طور صورت جسمیه اقتضاى اتصال را مىكند نه اقتضاى افتراق و انفصال را، آن مادّه است كه قابل براى افتراق است و شما به اجزاء كوچك، تقسیمش مىكنید امّا آن صورت جسمیه این طور نیست یا بنابر قول به اجزاء صغارِ ذى مغناطیسّیه و به ذرات صغار بالاخره آن نهایت ذرّهاى كه دیگر بعد از آن ذرّهاى تصّور نمىشود باز آن صورتش، صورت متّصله است، این اتصال را ما از ذات این انتزاع مىكنیم (اوّلًا بلا اوّل و بلاملاحظ امراخر و بلا ملاحظ حیثیه أخرى) امّا همین اتصال را شما از مادّه هم انتزاع مىكنید. مىگوئید (الماده متّصلة) به چه لحاظ؟ به لحاظ صورتى كه دارد، چون الان این صورتى كه حاكم بر این مادّه است متصل است، شما مادّه را به لحاظ آن صورت متصل مىگیرید و گاهى اوقات هم منفصل مىگیرید. پس بنابراین در آنجا در صورت اوّل اتصال وصفى است كه به شىء بر مىگردد به لحاظ ذات او و به اقتضاى ذات او، در صورت دوّم اتصال شرطى است، وصفى است كه به شىء بر مىگردد به لحاظ امر دیگرى كه ضمیمهى او شده است. در مسأله واجب الوجود. مرحوم آخوند مىفرماید: واجب الوجود را انتزاع مىكنید از یك شىءاى بدون ملاحظه امر دیگرى و بدون ملاحظه قیدى یا حیثیت تعلیلیه اى، فرض چون انتساب به فاعل دارد واجب الوجود است همان انتساب و صرف نظر از آن انتساب واجب الوجود نیست، ممكن الوجود است. یك وقتى این طورى است در این صورت واجب الوجود وصف ذات ومنتزع از ذات است و این عین ذات خواهد بود، نه اینكه جداى از ذات باشد و حمل بر ذات شود كه در بروزش نیازى به حیثیتى داشته باشد. در این صورت از نفس وجود؟؟؟ صرف و بسیط از نفس این وجود شما واجب الوجود را انتزاع مىكنید. این در صورتى است كه ما از نفس واجب الوجود، از محكى كه همان امر خارجى باشد كه آن امر خارجى امر مجرّد است و بر همه اشیاء حاكم و قاهر است، شما از او وجوب وجود را انتزاع مىكنید. یك وقت شما واجب الوجود را از شىء انتزاع مىكنید ولى

