جلسه ۱۶۴
521مرحوم آخوند جوابى مىفرمایند و توضیحى نسبت به این قضیه مىدهند كه: اگر شما هر وصفى را كه بخواهید آن وصف را از ذات انتزاع كنید باید یك منتزع عَنه خارجى و مَحكى براى این انتزاع وجود داشته باشد والّا انتزاع این وصف از این ذات بدون انتزاعش با سایر موضوعات دیگر، ترجیح بلا مرجَّح است. اگر شما بخواهید وصف بیاض را از این كاغذ انتزاع كنید، در حالى كه همین وصف بیاض را از شىء مباین با این هم بخواهید انتزاع كنید، این در این صورت ترجیح بلا مرجَّح لازم مىآید، یا اینكه آن وصف نباید از این شىء انتزاع بشود همان طورى كه از سایر مماثلین و متباینین با او انتزاع نمىشود، یا اگر انتزاع بشود باید یك ما به ازاى خارجى داشته باشد. وقتى بیاض را شما انتزاع مىكنید و بعد به این كتاب مىگویید ابیض باید ما به ازاى خارجى داشته باشد تا از سایر مماثلین و تباینین با خود فرق داشته باشد. بنابراین وقتى شما وصف واجب الوجود را از حقایق متباینة بالذات انتزاع مىكنید به چه لحاظ این وصف را انتزاع مىكنید، چرا به آنها ممكن الوجود نمىگویید، چرا به آنها ممتنع الوجود نمىگویید. این كه واجب الوجود از آنها انتزاع مىشود بدون محكى خارجى این واضح البطلان است. این انتزاع واجب الوجود یا باید از خود ذات باشد، یعنى خود ذات مقتضى اتّصاف به این وصف باشد بدون ملاحظه امر دیگر، این اقتضاى ذاتى است، یعنى ذات من حیث هى هى بدون لحاظ علّت دیگر و بدون لحاظ حیثیت تقعیدیه، یا حیثیت تعلیلیه خارجیه، خود او مولّد این صفت باشد، بگوید من بى نیاز از غیر، خودم این صفت را از خودم تولید مىكنم. در اجزاء صفا زدى مغناطیسیه صحبت در این است كه بعضى ها قائلند بر این كه صورت كه علت صورى براى جسم است، این صورت متّصل است. این اتصال زاییده صورت است (من حیث هى هى بلاملاحظ امراخر)، شما مثلث را اگر تصّور كنید نفس تصّور مثلث اقتضاى زوایاى ثلاث را مىكند، بدون حیثیت تقعیدیه یا تعلیلّه چه من تصّور را مثلث كنم یا نكنم، مثلث زوایاى

