جلسه ۱۶۴
516مشترك باشد!، نه اینطور نیست، ما اصلا من باب مثال مىبینیم بین سیاهى و بین سفیدى اشتراك است؟ اصلا به تمام معنا بین آنها اشتراك نیست ولى در عین حال هم سیاهى مىگوئیم هست و هم به سفیدى هست، اصلا اینها به هم ارتباطى ندراند بله جاعل اینها را در اینجا و در اینجا قرار داده، اما از نقطه نظر ذاتشان هیچ ارتباطى به هم ندارند، هیچ به همدیگر مربوط نیستند یعنى اصلا حقیقت سواد با حقیقت بیاض به هیچ نحو من الوجوهى با همدیگر هیچ گونه ارتباطى ندارند، بله ما از اینكه هر دو روى این موضوع هستند یك جنبه عَرَضیتى را انتزاع مىكنیم و مىگوییم این عارض بر این موضوع شده است هم آن طور آن هم عارض بر این موضوع شده است و این هم از باب ناچارى است مىبینیم حالا كه جلومان هست، حالا كه جلومان هست دیگر نمىتوانیم انكارش بكنیم اما نه اینكه این وصفى را كه ما انتزاع كردیم موجب بشود كه هر دو با هم یك ما به الاشتراكى داشته باشند ما به الاختلافى و ما به التمایزى داشته باشند این را از باب مقربیت عرض مىكنم تا تقریب كنم، این هم همینطور است دو حقیقت متخالفه به تمام معنا اما از تحقق خارجىشان ما كشف وجوب وجود مىكنیم
«و نحن نقول» همین مطلب را ما مىگوییم «إن معنى کلام الحکماء وجوب الوجود» معناى كلام حكما كه مىفرمایند وجوب وجود بوده «عین حقیقت واجب الوجود» وجود وجوب عین حقیقت واجب الوجود است «هو» این است كه «أن ذاته بنفس ذاته مصداق للموجودیة» ذات این واجب به نفس ذاته خودش به تنهایى مصداق براى موجودیت است، نه اینكه مصداقِ موجودیت را از خارج بیاورد و محتاج به خارج از ذات خودش باشد «و محکى عنها بالوجود» و به واسطه وجود محكى از آن موجودیت است «بلا انضمام أمراً و ملاحظة حیثیة أخرى أیة حیثیة کانت» بدون اینكه یك امرى را شما ملاحظه كنید یا یك حیثیت تحلیله را ملاحظه

