اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۴

514
  • الوجود» چون معناى قول اینها كه مى‌گویند وجوبِ الوجود، نفس حقیقت واجب الوجود است. «انه یظهر من نفس تلک الحقیق‌ ه‌ أثر صف‌ ه‌ وجوب الوجود» این كه از حقیقت واجب الوجود ظاهر مى‌شود از آن خدا، الهه متعدده ظاهر مى‌شود و از آن حقیقت یك اثر و یك صفت براى وجوب وجودى ظاهر مى‌شود وقتى كه ظلمت هست ما كشف مى‌كنیم كه بالاخره ظلمت هست نه اینكه هستى داخل در ذاتش هست كه ما به الاشتراك و ما به الامتیاز باشد، وقتى نور هست بالأخره ما مى‌بینیم كه نور هست و اینكه باید باشد اسم آن را وجوب مى‌گذاریم ولى در واقع در ذات این و ذات آن یك حقیقت مشتركه‌اى و یك تعین وجود ندارد یك اثرِ صفتِ وجوبِ وجود، ظاهر مى‌شود «لا أن تلک الحقیقة عین هذه الصفة» نه اینكه این حقیقت عین این وجوب وجود است. این حقیقت اصلا به وجوب وجود كارى ندارد این حقیقت هر كدام براى خودشان یك چیز جدایى هستند «فلا یکون اشتراک موجودین واجبى الوجود فى وجوب الوجود» پس اشتراك دو موجود مختلف كه هر دو واجب الوجود هستند در وجوب وجود لازم نمى‌آید «إلا أن یظهر من نفس ذات کل منهما اثر صفة وجوب الوجود» مگر اینكه این طورى باشد وقتى هر دوى اینها هستند از نفس ذات هر كدام آنها یك اثر صفت وجوب وجودى ظاهر مى‌شود، یك اثرى ظاهر مى‌شود كه اسم آن اثر را ما وجوب وجود مى‌گذاریم‌ «فلا منافاة بین اشتراکهما فى وجوب الوجود» منافاتى نیست كه هر كدام اینها در وجوب وجود مشترك باشند «و تمایزهما بتمام الحقیقة» اما حققیت آنها را كه نگاه مى‌كنى هیچ ارتباطى به هم نداشته باشد یعنى ما این اشتراك اینها را در واجب الوجود به معناى اشتراك در جزء از حقیقت تلقى نمى‌كنیم حالا كه واجب الوجود به اینها اطلاق مى‌شود پس در حقیقت باید اینها با همدیگر مشترك باشند حالا كه ما به زید جنبنده مى‌گوییم به وزغ هم مى‌گویم پس بنابراین بین این دو تا باید یك حیوانیت‌