اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۴

512
  •  هم مخالف هستند ولى بالأخره هر دو هستند و هیچ گونه ارتباطى بین اینها نیست، بله از اینكه هر دو هستند شما وجوبِ وجود را انتزاع مى‌كنید اما نه اینكه واجب الوجود یك حقیقتى باشد كه در هر دو تزریق شده باشد مثل یك آمپولى كه شما هم در این و هم در این تزریق كنید و بگوئید هر دوى اینها یك همچنین آمپولى را دارند یك چنین ماده‌اى را دارند نه اینها دو حقیقت متخالف به تمام معنا هستند فرض كنید كه ظلمت با تمام شرایط خودش و نور با تمام شرایط خودش هیچ ارتباطى به هم ندارند ولى از اینكه مى‌بینیم ظلمت هست و نور هست ما انتزاع وجوبِ وجود مى‌كنیم نه اینكه یك حقیقتى مشترك بین هر دوى اینها هست. و آن حقیقتِ مشترك در اینجا موجب ما به الاشتراك شده است، و آن ما به الاشتراك، مابه الامتیاز مى‌خواهد، ما به الامتیاز یا داخل است كه تقدّم شیى‌ء على نفسه لازم مى‌آید یا خارج است كه احتیاج به خارج لازم مى‌آید، نه این حرف را به شما نمى‌زنیم ما مى‌گوئیم این دو حقیقت كاملا با هم مخالف هستند و هیچ ارتباطى با هم ندارند. ما نگاه به این دو مى‌كنیم، مى‌گوئیم حالا كه هستند پس اینها واجب الوجود هستند، صفتِ وجودى اینها این است كه ما واجب الوجود را انتزاع مى‌كنیم واجب الوجود به عنوان یك اثر؛ صفت خارجى و یك مفهوم انتزاعى است. اما نه اینكه واقعاً یك ماهیتِ مشتركى در وجودِ اینها باشد این را شما چطورى جواب مى‌دهید؟ این دیگر ما به الامتیاز معین آنها نیست معین آنها امر دیگرى است ظلمت، خودش به تمام معنا حقیقتش یك مسأله مخالفى است و نور هم یك مسأله كاملا مخالفى است خود آن حقیقتش، ما به الامتیاز بین دو حقیقت را تشكیل مى‌دهد این هم حقیقتش ما به الامتیاز را تشكیل مى‌دهد. اصلا ما به الاشتراكى بین هر دو وجود ندارد. ولى از اینكه بالاخره اینها هستند و باید باشند شما مسأله وجوبِ وجود را انتزاع مى‌كنید