جلسه ۱۶۴
472متخالف است یا نه؛ همین كه شما مىگوئید دو واجبالوجود كه حقائقشان متخالفه است همین كه شما این حرف را مىزنید نفس تصوّر وجود و تعین او طرد ثانى خواهد كرد دیگر نیاز نیست به اینكه دو حقیقت متخالفه شما تصوّر بكنید بعد بحث ببرید كه آن حقیقت متخالفه ما به المتیازشان چیست؟ ما به الاشتراكشان چیست؟ چطور اینكه مرحوم آخوند راجع به این قضیه مىآید بحث مىكند؛ نه؛ نفس تصوّر وجود حالا یك وقت شما یك شئ را مقتضاى براى شئ دیگر بلاواسطه و یك شئ را مقتضى براى شئ دیگر به واسطه مىدانیدمثل اینكه الف مساوٍ" ب" و" ب" مساوٍ" ج" پس" الف" مساوٍ" ج" یك وقت مىگوئیم الف مساوٍ" ج" به فقط واسطه در اینجا نمىخورد بله ما هم در اینجا مىگوئیم نفس تصور واجبالوجود و تعین واجبالوجود این طاردِ براى مماثل و مشابه خواهد بود حالا نفس تصوّر یك واسطه مىخورد واسطه اوّل تصوّر حقیقت وجود و واسطه دوّم اینكه وجوب براى او واسطه سوّم اینكه وجود عین ماهیتش است و وقتى كه عین ماهیت شد واسطه سوم اینكه وجود بدون تعین نمىشود پس تعینى واجب براى وجود اقتضاى وحدت وجود را مىكند و چون ما دو وجود نداریم كه اگر دو وجود داشته باشیم لازمهاش تركیب است كه مباحثش را در گذشته گفتیم بنابراین وجود واحد است و وجود واحد تعین او؛ اقتضاء وحدت مصداقى براى این وجود واحد مىكند، این دیگر نیازى به این همه تشكیلات و این كه برهان صدیقین و امثال ذالك كه آوردهاند ندارد در عین حال مرحوم آخوند در اینجا قائل شدند به اینكه باید بر وحدت واجب الوجود برهان آورد برهان ایشان هم روشن است بر اینكه بالاخره این دو حقیقت مخالف واجب الوجود آیا در مفهوم شریك هستند یا خیر؛ اگر ما به الشتراك عین ما به الاختلاف باشد پس از آنها نفى واجب الوجود كردید؛ و اگر ما به الاختلاف جدا باشد و این از عوارض جزء باشد پس اثبات جزئیت و تركیب در این وجود كردید و تركیب؛ اقتضاء علّت و احتیاج مىكند اگر این ما به

