جلسه ۱۶۴
466كلى و تعین سعى هست آن تعین همان تحقّق وجود حضرت حق است به این مطلب كه ما رسیدیم متوجه این قضیه مىشویم كه نفس تعین این وجود اباى از تعین وجود ثانى را مىكند یعنى وقتى كه شما وجود را امر واحدى دانستید و او را قابل براى تركیب و مزج و خلط ندانستید و تركیب و مزج را در ذات وجود مردود دانستید نفس تعین خارجى این وجود نفى دوئیت از خود مىكند و نفى غیریت غیر را مىكند و طرد مُماثل و مشابه با این وجود را خواهد كرد چون وجود واحد است و تعین این وجود یعنى تحقق خارجى این وجود و تحقق خارجى این وجود ملازم با وحدت خواهد بود.
كلام بزرگان كه فرمودند كه خود تصوّر تعین وجود؛ ما را از اثبات وحدت براى واجب الوجود، بى نیاز مىكند در با این بیانى كه ما كردیم توجیه مىشود.
مرحوم آخوند به این بیانى كه من الان مىكنم قبل از اینكه وارد این شوند اعتراض دارند ایشان مىگویند كه صرف تعین واجب، ما را بىنیاز از اقامه برهان بر اثبات وحدت واجب الوجود نمىكند چرا؟ چون ممكناست یكحقایق متخالفٌه بالذاتى وجود داشته باشد كه صرفاً همانطور كه ابن كمونه در اینجا بحث را مطرح كرده است كه به آن افتخار شیاطین مىگویند در منظومه هم این بحث آمد مىگوید: چه اشكالى دارد كه یك حقایق متخالفه بالذاتى وجود داشته باشند دو واجب داشته باشیم و اینها دو حقیقت متخالفه بالذاتى داشته باشند مانند یزدان و اهرمن، یزدان؛ خداى براى خیرات است، هر خیرى بیاید یزدان آن را فرستاده است مثلًا شخصى ازدواج مىكند و چند سال بعد از ازدواج زن بیچاره مریض مىشود اهرمن مىآید و این زن فوت مىكند و این شوهر بیچاره تنها مىماند دوباره یزدانى پیدا مىشود یك حلیله جمیله جلیلهاى را در سد راه قرار مىدهد. خدابه انسان بچهاى مىدهد یزادن آمده است بچه را از انسان مىگیرد اهرمن گرفته است باران مىآید همه جا سبز

