جلسه ۱۶۴
445مىشود به شىء دیگر و شىء دیگر مىشود. گاهى اوقات با حفظسِمَت، این یك سِمَتدیگرى را هم پیدا مىكند دیدید وقتى مثلًا وزیر یك وزارتخانه را عزل مىكردند بعد مىگفتند فلان آقا دو سِمت در وزارتخانه دارد و با حفظ سِمت ده تا بیست تا سى تا چهل تا پست و مقام را هم پیدا مىكرد. یك بنده خدائى بود امام جمعه بود و مسئول شوراى كذا هم بود. پسرش براى یكى از دوستانمان تعریف مىكرد كه بابام اگر صبح تا شب به او پست معرفى كنند، نه نمىگوید. مىگفت از عهده یكى از آن هم بر نمىآید، حالا این همه با حفظ سمت شما مىبینید متبّدل به یك ظهور دیگر مىشود. این كه الان یك حالت وحدت بین این دو برقرار مىشود در عین اینكه آن دو، دو تعین هستند بخاطر چیست؟ بخاطر اینكه حقیقت وجودى اینها دو واحد است وقتى حقیقت وجودى واحد شد. پس مىشود این دو مظهر، همه حاكى از یك ظهور باشد. یعنى ظهور، ظهور واحد است حاكى از دو ظهور از یك منشاء باشد. به عبارت دیگر دو ظهور از یك مُظهر مىشود در آنجا باشد مثل اینكه اگر در یك ظرفیتى ما بتوانیم یخ و آب را با هم در یك جا جمع كنیم اگر بتوانیم، كه جمع نمىشود یعنى به یك لحاظ نگاه كنیم مى بینیم یخ است به یك لحاظ نگاه كنیم مىببینیم این آب است به یك لحاظ نگاه كنیم مىبینیم این بخار است. اگر توانستیم یك همچین مسألهاى را تصور كنیم. تصور این مسأله صرف الوجود با توجه به ظواهر مختلف براى ما آسان خواهد شد نكته این است كه چرا صرف الوجود با تمام مظاهرِ مختلف مىسازد؟ به خاطر همین صرف الوجود بودنش است چون صرف الوجود تعین ندارد، اقتضاى ذاتى او این است كه با تعین با هم جمع بشود یعنى علاوه بر اینكه الان در این تعین ظهور پیدا كرده به نفس الوقت مىتواند در تعین ضد او و در تعین خلاف او پیدا كند چون صرف الوجود است. وجود اطلاقى یعنى همین! اگر حقیقت و منشاء براى ظهورات مختلف، صرف الوجود نبود و وجود متعین بود و یك حقیقت متعینه به دو مظهر در مقام

