جلسه ۱۶۴
415و افلام ... همه این ها مىروند كنار فقط حیوان ناطقیت در اینجا مىماند حیوان ناطقیت بدون صورت براى شما در این جا مىماند درست شد منتهى آن حیوان ناطقیت حیوان ناطقیتى است كه باز در وهله اول حیوان ناطق است بعد در وهله دوم آن حیوان ناطق یك خورده مفصل مىشود یك خورده به مرحله ظهور مىآید یك عده خارج مىشوند خارج مىشوند تا این كه این ذهن، زید براى شما یك وجود ذهنى مفصلى، براى شما بوجود مىآورد. این زید خودش نیامده زید دم در است خودش در ذهن شما كه نیامده اگر مىآمد تدر شما كه دیگر خیلى مسائل پیش مىآمد. نه آن صورت ذهنى اش در ذهن شما آمده و وجود ذهنى پیدا كرده این را ما مىگوییم اسمش را مىگذاریم یك حقیقت مبهمه درست شد. این حقیقت مبهمه در هر ماهیتى شما بخواهید تصور بكنید شما الان مهندس نشسته مىخواهد تصور این منزل را مىخواهد بكند یك مهندسى مىخواهد این منزل را بیاید مهندسى بكند و در ذهن بیاورد. اول وهله اى كه مىخواهد شروع بكند یك منزل كلى در ذهنش آمده با یك ابعاد. و لو یك ثانیه طول بكشد. همین قدر كه مىخواهد منزل را بنشیند تصور بكند همین قدر دریا را كه تصور نكرده درست است آسمان را تصور نكرده قطار راه آهن را كه تصور نكرده همین كه مىگوییم تصور نكرده یعنى آمده یك ماهیتى را از وهله اول از بین ماهیات دیگر جدا كرده ولو یك ثانیه طول كشیده منتهى این قدر این سریع مىگذرد خودش نمىفهمد. بعد از این یك ثانیه شروع مىكند این چیز را دیدن این را دیدن آن را دیدن در پس هر وجود ذهنى یك وجود مبهم خوابیده یعنى در ابتدایش با آن وجود مبهم اول مىآید بین این وجود ذهنى و بین بقیه جدا مىكند (پایان قسمتA) t( شروع قسمتB)
وجود پرودگار. این مطلب را در این جا دیروز اشاره كردم امروز هم باز كردم پس وجود حتى وجود مفهومى اشیاء هم، نه در ذهن و نه در خارج این ها با هم دیگر اجتماع ندارند امكان ندارد اجتماع پیدا كنند. خوب، حالا در این ذهن

