جلسه ۱۶۴
413این كه اول یك مدتى نیم ساعت در ذهن شما مىآید جولان مىدهد تا بعد صورت خودش را براى شما آشكار كند به او مىگویید كه آقا این زیدى كه آمده دم در حالا دم در او ایستاده همینطور، این زیدى كه آمده دم در لباسش چه رنگى است لباسش چه رنگى است؟ مىگوید لباسش آبى رنگ است خیلى خوب قدش چقدر است فرض كنید یك متر و ٦٠ سانتى متر خوب داریم یك خورده نزدیك مىشویم، این چه جورى حرف مىزد؟ تند حرف مىزد یا یواش حرف مىزد؟ همین طورى یكى یكى این اوصاف را كه دارد مىشمارد آن صورت اولیه اى كه حیوان ناطقیت تنها باشد. بخواهید نخواهید دارد هى لباس عوض مىكند هى دارد به خودش صفات و اوصافى مىدهد تا یك مرتبه روشن و واضح مىشود آن زیدى كه دارد مىآید فرض كنید كه گاهى در تلویزیون هست یك چند تا ارقامى، مىآورند بالا مىكنند پایین مىكنند بعد یك دفعه مىبینید مىچرخاند یك دفعه یك عبارت درست مىشود بالا و پایین و این حرف ها دیدید این چیزها درست مىكنند از این كارها. ارقام را مىآورند نمىدانند آن چى چى هست پ، الف، ی، لام، چى چى این ها را همه را بالا مىچرخانند یك دفعه ذهن آدم مىرود به یك مفهوم كلى كه چى مىخواهد باشد مثلا آسمان، دریا، به یك همچنین چیزهایى تو این زمینه هایى كه به نحو اجمال انسان ادراك مىكند ذهن مىرود. منتهى این قدر این مطالب سریع است كسى خودش نمىفهمد این الان ما داریم ذهن را تجزیه مىكنیم الان داریم طبقه بندى مىكنیم برایتان.
دو وجود ذهنى مبهم و وجود ذهنى مفصل
منظورم در اینجا این است كه ما دو وجود ذهنى داریم یك وجود ذهنى مبهم و یك وجود ذهنى مفصل در ظاهر این وجود ذهنى مبهم قبل از مفصل در همه جا هست آن وجود ذهنى مبهم است كه خود همان وجود ذهنى مبهم مىآید و دائره خود را از بقیه جدا مىكند وقتى كه مىگوییم زید آمد حیوان و غنم و شجر و اقلام

