جلسه ۱۶۴
409است از همان صفت حقیقى گرچه اصل و ریشه اش از خارج برایتان بدست آمده من باب مثال شما اگر تصور بیاض را بكنید یك بیاض در ذهن شما دارد و آن درخشندگى به یك نحو خاص و سفیدى و نمودى است به یك كیفیت خاصى كه در موردش مىگویند قابض البصر، در مورد سیاه در مورد سفیدى مىگویند كه چشم را چیز مىكند بله
س: مفرّق البصر
ج: بله، باعث انبساط و این ها مىشود این یك تعریف شرح الاسمى و تعریف بند تنبانى است دیگر ولى حقیقت بیاض عبارت است از این نحو عادى كه ما داریم تصورش را مىكنیم همین چیزى را كه همه مىدانند و همه مىفهمند این را اسمش را بیاض مىگوییم شما وقتى كه این بیاض را تصور مىكنید چه حقیقتى در ذهنتان مىآید آیا بیاض این پارچ در ذهنتان مىآید آیا بیاض این گچ در ذهنتان مىآید نه. یك بیاضى را در ذهن تصور مىكنید بدون موضوعى چون اگر تصور آن بیاض شما مرتبط به موضوعى باشد دیگر نمىتوانیم یك بیاض دیگرى را به آن موضوع تشبیه كنیم چون آن بیاض مرتبط با آن موضوع است و در تكون و در تحقق خودش محتاج به آن موضوع خواهد بود. بنابراین تصور بیاض بدون آن موضوع و قیاس سایر بیاض ها به این بیاض، این مستحیل خواهد بود. فلهذا شما بیاض را تصور مىكنید و بدون اینكه خودتان شاعر به این تصور باشید میآیید سایر بیاض ها را به این قیاس مىكنید مىگویید این سفیدیش از این بیشتر است تا شما یك سفیدى مطلق را تصور نكنید نمىتوانید در مقام مقایسه بر بیایید پس باید یك سفیدى مطلق در ذهن داشته باشید. با آن سفیدى مطلق همه سفیدهاى خارجى را بسنجید باید یك سبزى مطلق داشته باشید با آن سبزى مطلق همه سبزیها را در خارج بسنجید سبزى چمن را با او بسنجید، سبزى برگ درخت را با او بسنجید، سبزى من باب مثال آن چیزهایى كه، تابلو را با او بخواهید در نظر بگیرید پس از

