جلسه ۱۶۴
389اطلاعاتى من دارم به لحاظ آن اطلاعات به من مىگویند چه به من مىگویند عالم پس به لحاظ آن اطلاع من شدم عالم مىگوئیم هان پس شما نفس حضورتان در این جا باعث نشده است كه ما به شما بگوئیم عالم یك چیزى غیر این حضورتان در اینجا وجود دارد. كه شما این را خودت مدعى هستى نداشته اى تا سال گذشته شما این مسائل را نداشته اى و چون نداشتى ما به تو عالم نمىتانستیم بگوئیم خیلى خوب این مىگذاریم كنار این دو نفر شروع مىكنند سؤال كردنند. آقا این كه به شما مىگویند زید بخاطر اینكه كله دارید مىگوید نه آقا ما كله نداریم كله داریم ولى بخاطر آن به ما نمىگویند آیا گردن دارید مىتگوید نه آیا چون دل و روده دارید مىگوید نه همه این را دارند این افرادى كه خیابان راه مىروند اینها دارند چرا به اینها زید نمىگویند. مىگوئیم پس چیست مىگویند چون من از این پدر و این مادر بدنیا آمده ام و در این زمان و در این مكان و داراى این خصوصیات و داراى این نفس بخصوص و داراى این روحیه بخصوص و داراى این قیافه بخصوص داراى این خصوصیات هستم به من مىگویند چه زید مىگوئیم. پس بنابراین این زیدى كه در این جا هست كمیت و عزمیت و شرعیت و بشریت او موجب نشده ما به او زید بگوئیم یك مسائل دیگر است كه ما داریم به او زید مىگوئیم این گوشت را همه دارند. استخوان را همه دارند مو را همه دارند چرا ما به آنها زید نمىگوئیم چرا به آنها چیز نمىكنیم هان! چون این یك خصوصیاتى ماوراى این كمیت و عزمیت اینا دارد ما به آن داریم به آن چه مىگوئیم داریم به آن زید مىگوئیم عجب پس ما در حالا خیال مىكردیم چون شما سر دارید به تو زید مىگویند با دست دارید به تو زید مىگویند نه آقاجان شما همدارید این آقائى كه اینجا نشسته دارد. همه دارند. یك چیزى من دارم شما ندارید و آن نفس، نفسیت خاص اى است كه مرا زید كرده است. آن نفسسیت بخصوص كه آن صورت انسانیت من است آن صورت انسانیت اختصاص به من دارد كسى دیگر آن را ندارد. بخاطر آن به من

