جلسه ۱۶۴
379چهره این است. قیافه اش این طور پسر عمر و نمىدان نوه بكر و چه چیز خالد و ننه اش كلثوم وجدش چه چیزى از این مسائل كه زید را خلاصه چیز كرده است. آن عمر هم براى خودش یك مفهومى دارد. هیچوقت دو مفهوم با همدیگر متحد نخواهند شد ولى مادر اینجا مىبینم كه نه آقا یان دو مفهوم با همدیگر آمده اند متحد شده اند. زید را ما مىگوئیم عالم و در هر حملى شرط اول هر حمل اتحاد است هو هویت است این هو هویت كه به معناى اتحاد است این شرط اول حمل است اصلًا حمل یعنى یكى بردن نه اینكه حمل به معنى دو تا بودنند است. شما وقتى كه دو چیز از همه جهات غیریت با همدیگر داشته باشند مستهیل است یكى را بر دیگرى حمل كنید. حمل همیشه یعنى این اوست او این است. او این است با این دو تا دو تا است فرق مىكند با هم دیگر هیچ وقت نمىتواند جمع شود. حتى، درست شد. این، بله این هم براى حتى این هم لجهت من الجهات هم كه شریك وجه براى صحت را هم باید پیدا كند لجهت من الجهات و لو جهت بعید است و لو من علما درست شد مثل اینكه مىگوئیم زید شیر است اینكه مىگوئیم زید شیر است یعنى چه، یعنى اینكه الان ما كه البته این خیلى با اصلاح دقیق مىشود. مسأله چیز مىشود كه ما از این بگذریم چیز كردیم بحث و كنایه را خیلى دقیق مىشود كه حتى در وجود خارجى مىگوئیم زید نمىگوئیم زید این شیر این كه مىگوئیم این شیر است خوب این دو تا با همدیگر دو تا هستند چرا اصلًا این حمل شما در اینجا مىكنید حالا یك اشاره مىكنیم و مىگذرم در اینجا یك حقیقت واحدى را ما این حقیقت واحدى را از هر دو انتظاء كردیم هر دو را مصداق به آن حقیقت واحد تصور كردیم. درست شد كه مىگوئیم زید این شیر است. یك وقت مىگوئیم زید شد زید مثل شیر است. یك وقت زید این شیر كه الان در باغ وحش است مىگوئیم زید همین است اینكه مىگوئیم زید همین است این به چه عنایتى شما آمدید این زید را بر این حمل كردید این همان به جهت انتظاء یك معناى كلى است كه آن این

