جلسه ۱۶۴
339گفته شما مىروید كربلا را مىگیرید. بعد مىایستند مىبینند كربلا نگرفتیم هیچ داریم جاهاى دیگرمان را هم از دست مىدهیم یكدفعه پشتشان خالى مىشود. یكدفعه پشت خالى مىشود درست شد. این است قضیه.! اما نه آن ٣٠ نفرى هم كه ماندند در عاشورا چرا امام حسین این كار را مىكند. من مىخواهم این را به شما بگویم اگر آن هزار نفر مىماندند و امام حسین آنها را با این وعده وعید و كلك نگه مىداشت لعل اینكه بر لشكر عمر سعد غلبه مىكردند احتمالش خیلى زیاد بود فرض كنید كه حضرت ٣٠٠ نفر از اینها را به فرماندهى حضرت على اكبر بدهد ٣٠٠ نفر دیگر به فرماندهى فرض كنید كه حر، حر خودش برایش ١٠٠٠ نفر را مىچرخاند به آن بدهد ٣٠٠ دیگر را ٢٠٠ نفر را به فرماندهى خودش ١٠٠ نفر به فرماندهى حضرت اباالفضل اینها از جهات مختلف همه مىمالوند اینها مىرفتند اما چرا؟ امام حسین كلك نیست مىگوید در جریان كربلا كلك نباید باشد حقه نباید باشد دروغ نباید باشد جریان كربلا این است آقاجان فردا كشتن است و السلام نامه تمام نه فتح كوفهاى داریم نه چك در گوش این و آنى مىخواهیم بزنیم نه این را بالا ببریم آن را پایین بیاوریم این حرفها نیست! فردا زیر سم اسب رفتن است بسیار خوب! حالا هر كه این پسندد هر كه پسندد!! این را امام حسین آمد گفت: حضرت آمد گفت: فكر كنید، با منطق باشید آن وقت آن كسى كه اصلا با این نیت است ولى خوب!! راست هم مىگوید بریر در مىآید مىگوید اگر صد دفعه ما را بكشند زنده كنند دوباره هستیم راست مىگوید خوب چرا؟ چون هدفش این است كه پیش امام حسین باشد حالا بمیرد یا زنده باشد حالا صد دفعه بمیرد اما از امام حسین كنار نباشد هزار دفعه باشد. هدف، هدف منطقى است این هدف منطقى است كه به عاشورا چى داده ارزش داده. اما شما این مسأله را در جاهاى دیگر نمىبینید حتى در زمان خود پیغمبر بعضى ها شهید راه خر بودند دیگر! جنگ بود مىرفتند آقا مگر در جنگ احد خالى نكردند كوه را كه بیایند چیز كنند ٥٠ نفر را

