جلسه ۱۶۴
335با ذلت دستم را به سوى شما دراز مىكنم و اقرهم همین معنا را دارد اقرار مىكنم و نه مىگذارم در مىروم هیچ كدام از این دو تا را انجام نمىدهم مرد و مردانه سر جایم مىایستم نه دست تسلیم به شما دراز مىكنم و نه مىگذارم زمینه را خالى كنم و فرار كنم هیچ كدام این دو تا را انجام نمىدهم منطق دارم، علم دارم، شهامت دارم، حریت و آزادگى دارم. هر كارى هم مىخواهید بیاید بكنید بكشید بیاید بكشید این منطق، منطق علم است منطق سید الشهداء، این پشتش، اتكایش به علم است اتكاى كار امام حسین به چه است؟ به منطق است لذا شما مىبینید در این منطق همه مىمیرند. همه كشته مىشوند و همه یك هدف را دارند یعنى از آن پیرمرد مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر گرفته با همان هدف است كه مىبینید فرض كنید كه عابس با همان هدف است حضرت على اكبرش با همان هدف است حضرت حرش كه مىآید با همان هدف است بچه اش قاسم با همان هدف است اینها همه یك هدف دارند یعنى لذا مىگوید اگر هزار دفعه مرا بكشند دوباره چیز بكنند هدف كه از بین نمىرود اما اینجا بابا یارو گفت: اى خدا كى مىشود ما در برویم اینها هم كه ول نمىكنند تركش همه جا دارد در كله امان مىریزد بگذاریم برویم خود این كه رفته آنجا با دالامب دولومب رادیو و ساز و اینها بلند شده رفته اینجا نیستش كه ما در این اتاق دور هم بنشینیم و قشنگ صحبت كنیم بابا میدان جنگ است با دوشكا دارد مىزند آن آقاى كذایى اینها را. دارد مىبیند آها این روده رفیقش رفت هوا خوب این چه كار مىكند خوب یك طورى مىشود دیگر این كه یك طورى مىشود یعنى چه؟ یعنى هدفش و آن غایتش یك غایت علمى و محكم نبوده بله شب عاشورا آمدند با یك احساسات فلان و آن حرفها آن آقایى كه مىخواند روضه مىخواند آى فردا پیرمردها با جیبید. جوانها با قاسمند آن وسطها با نمىدانم با كِیك و حر و اینها هستید و فلان این هم یك گریهاى و شور و فلانى بعد هم كه بلند مىشود مىرود آنجا تا وقتیكه در حال و هواى دیشب است هیچ چیزى حالیش

