جلسه ۱۶۴
312اصلا نه آقا ابرو را بجاى خود درست كن چشم هم بجاى خود. این همه را به لحاظ، باید لحاظ لحاظ حقیقى باشد. اگر واقعا در خارج هر صفتى انتزاع از یك حیثیت خاصى مىشود خوب وقتى كه در مرتبه جزء این طور است چطور در مرتبه كلى یك دفعه انقلاب ماهیت شد؟ چطور در مراتب جزئى شما علم را از علم انتزاع مىكنید قدرت را از قدرت جایشان را عوض نمىكنید؟ رستم دستان را چرا نمىگوئید عالم است، فیلسوف است؟ یا به شیخ بهائى چرا نمىگویید پهلوان است؟ شیخ بهائى خیلى نحیف و ضعیف بود. چرا نمىگویید پهلوان است؟ بخاطر اینكه قدرت ندارد بیچاره. حالا جایشان را عوض كن به آن رستم بگو فیلسوف به این شیخ بهائى هم بگو هارتل زن من باب مثال نمىدانم خوب خوب قدرت را نمىشود. مىخندى چرا مىخندى؟ چون ما به الانتزاع ندارد در خارج این ما به الانتزاع در خارج با آن متفاوت است. به لحاظ تفاوت ما اوصاف متفاوتى را هم انتزاع مىكنیم همین شیخ بهائى اگر كاتب باشد انتزاع وصف كتابت را مىكنیم نباشد نمىكنیم.
این شیخ بهائى اگر جود و رحمت و بخشش داشته باشد مىگوییم جوادٌ اگر نه نمىكنیم. جناب حاتم طائى بخشش داشت ولى دین نداشت به لحاظ بخشش مىگوییم جوادٌ به لحاظ عدم اعتقادش به پروردگار مىگوییم كافرٌ مىگوییم مشرك درست شد. چطور شد این اسماء وقتى كه در مراتب نزول و ظهور در تعینات جزئى هستند باید از مصادیق واقعى خارجى انتزاع بشوند اما همین وقتى به مرتبه كلیت مىرسد دیگر شیر تو شیر بشود، نه آقا اصلا انتزاع نمىخواهد همین این علم عین قدرت است و علم عین ذات است و قدرت هم عین ذات است و این الان در اینجا در فقط در مفهوم با همدیگر تخالف دارند امّا در حقیقت و مصداق علم عین قدرت است. اگر عین قدرت است چرا در پایین اینطور نمىگوییم؟ چرا در رستم و شیخ بهائى این حرف را نمىزنیم؟ خوب اینجا هم همین را بگویید

