اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۴

توضیحات:

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۶۴

2
  • سخن محقق دوانی به اختلاف حکم به‌خاطر تناسب آن با موضوع

  • ایشان یك مسائلى را بیرون كشیدند كه راجع به آن صحبت مى‌كنند. البته‌ مرحوم علامه نسبت به اشكالات اعتراض دارند، ولى به‌نظر مى‌رسد بعضى از اشكالات وارد است و بعضى از آنها وارد نیست. یكى از آن اشكالاتى که هست این است كه مرحوم دوانى فرمودند: لازم نیست موضوع، خودش‌ فى‌حدنفسه وجود داشته باشد، بلكه اگر در ضمن موضوع دیگرى وجود داشته باشد، کفایت می‌کند که ما حكمى از احكام و وصفى از اوصاف را براى او حمل كنیم. مثالى هم زدند مثل آهنى كه یك طرفش حارّ است و یك طرفش بارد مى‌باشد، بعد بگویید: «الجسم باردٌ»، الآن این که موضوع برای حرارت است در ضمن جزء متصل تحقق پیدا مى‌كند. اگرچه خود این جسم به‌تنهایى وجود خارجى ندارد مگر بعد از تقسیم، ولكن ما مى‌توانیم به‌لحاظ آن جزئى که در او هست و آن جزء متصل است و آن اجزاء متصلِ به‌همِ حدیدی است، به آن لحاظ، حكم را روى حدید ببریم. این حدید كه الآن حارّ است یك طرفش حار است و طرف دیگرش بارد است، ولى شما به كلّ حدید، حارّ مى‌گویید. اینکه الآن به حدید حارّ مى‌گویید و هنوز تقسیم به دو جزء متصل نشده و منفكّ از همدیگر نشده، وقتى كه این‌طور هست شما به‌لحاظ اینكه این حدید مشتمل بر یك اجزائى است كه آن اجزاء، حارّ است، لذا حكم را روى حدید مى‌برید. در اینجا موضوع محقق نیست ولى چون داخل در تحت یك موضوع محقَّق دیگرى است اشکال ندارد و مى‌تواند وصفى از اوصاف و حكمى از احكام را پیدا كند. یعنى ایشان در باب تناسب بین حكم و موضوع و اینكه نحوۀ وجود موضوع در قضایاى مختلفه تفاوت پیدا مى‌كند؛ من‌باب‌مثال در قضایاى ممكنه، ممكن است كه موضوع وجود نداشته باشد؛ در قضایاى ذهنى وجود، وجود ذهنى است؛ در قضایایى كه ضرورى است حتماً وجود خارجى مى‌خواهد. مثالی هم می‌زنند که گاهى‌اوقات شما وجود بالفعل خارجى را باید موضوع قرار بدهید و در بعضى از اوقات وجودِ بالفعل خارجى نیست بلکه جزئى از او در خارج هست، ولی خود موضوع چون در ضمن آن جزء است لذا شما می‌توانید حكم را بار كنید. چون جزئى از حدید حارّ است پس شما مى‌توانید بگویید: «الحدید حارٌ»، ولى خود حدید که حار نیست، مقدارى از آن حارّ است و مقدارى بارد است. احكامش با هم فرق مى‌كند اما شما حكم را روى كلّ مى‌برید. مثل بعضى وقت‌ها كه اطلاق جزء بر كل نمى‌شود، مگر اینكه جزء از اجزاء رئیسه باشد، مثل رقبه كه از اجزاء رئیسه است. من‌باب‌مثال شما به حارس مى‌گویید: عین، چرا مى‌گویید: عین؟ به‌خاطر اینكه چشم دارد، اگر چشم را از حارس بگیرند دیگر آن حراستش ازبین مى‌رود. پس اگرچه عین از اجزاء رئیسه نیست ولى براى این عنوانِ حراست از اجزاء رئیسه مى‌شود. لذا باید رعایت بلاغت در این مسائل بشود.

/ 380